نمایش جزئیات

بریز آب روان اسماء... روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ میثم مطیعی

بریز آب روان اسماء... روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ میثم مطیعی

*این ایام پرستار خود امیرالمومنین بود  خودش پرستاری میکرد از مریض خونش  اسماء بنت امیس اسما‌ء کمک می‌کرد. مثل امشب هم اسماء آب میریخت علی غسل میداد بچه هاش تماشا می‌کردند نمی‌توانستند بلند بلند گریه کنند*

بریز آب روان اسماء ولی آهسته‌ آهسته
به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته 

بریز آب روان تا من بشویم مخفی از دشمن
تنش از زیر پیراهن ولی آهسته آهسته 

*اسماء آروم میگفت بچه هاش نشنوند*

ببین بشکسته پهلویش سیه گردیده بازویش
تو خود ریز آب بر رویش ولی آهسته آهسته 

همه خواب و علی بیدار سرش بنهاد بر دیوار 

*به بچه ها گفته بود آروم آروم گریه کنید
مردم مدینه بیدار نشن ولی یک وقت دست از غسل کشید برگشت سمت دیوار، دست به دیوار گذاشت سر روی دست گذاشت شروع کرد های های گریه کردن علی گریه نکن بچه هات دارن نگاه میکنن*

همه خواب و علی بیدارسرش بنهاده بر دیوار 
بگرید از فراق یار ولی آهسته آهسته 

حسن ای نور چشمانم حسین ای راحت جانم 
بنالید ای عزیزانم ولی آهسته آهسته 

*صدا کرد بچه ها رو بیاید یه جمله ای گفت برا بچه هاش روضه خوند فرمود:" فهاذ الفراق والقاء فی الجنه" بچه ها شب خدا حافظی رسیده دیگه دیدار به بهشت بچه هاش ناله می‌زدند یه وقت منادی از آسمان ندا در داد" یا علی ارفعهما عنها" علی پسرهات رو بلند کن "ولقد ابکی ملائکة السموات "
علی فرشته های آسمان دارن گریه میکنن*

روم شبها سراغ او بقبر بی چراغ او
کنم زاری ز داغ او ولی آهسته آهسته

*شاید بچه هاش و با هزار زحمت می‌خوابوند میرفت نیمه ی شب میرفت کنار قبر حبیبه خودش گریه میکرد دلی سبک کنه ولی وقتی وارد منزل می‌شد دوباره داغ دل علی تازه می‌شد میدید بچه هاش همه بیدار شدن یکی زانو بغل گرفته، یکی به اون یکی دلداری میده *

راستی زهرا این کودکت چه دیده که هی زار می‌زند
هی دست مشت کرده به دیوار می‌زند 

*بی‌بی رو دفن کرد "فلما نفض یده من تراب القبر هاج به الحزن" غم و اندوه به قلبش هجوم آورد "و ارسل دموعه علی خده" یعنی اشک چشمش روی گونه ها روان شد بعد بچه هاش و با هزار زحمت بلند کرد بعد اینکه با پیغمبر درد دل کرد یه مرد تنها نیمه شب با چهار تا بچه ی قد و نیم قد راه  خونه  رو در پیش گرفت همچین که وارد کوچه ی بنی هاشم شد دوباره داغ تازه شد در نیم سوخته رو که باز کرد..*

یا امیرالمومنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک

نظرات

در حال بارگذاری...