نمایش جزئیات

متن روضه حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام محرم چیذر-محمود كریمی

متن روضه حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام محرم چیذر-محمود كریمی

شب جمعه است، زمون آشتی با تو

من اومدم که بشنوم صدای تو

امام زمان...

صدای گریه کردنت،صدای روضه خوندنت     

صدای سینه زدنت،آقا فدای شال دور گردنت

آقا کجا دست به دعا گرفتی؟

تو این شبا کجا عزا گرفتی؟

فدای پرچم زدنت،فدای روضه خوندنات   

برای من هم روضه بخون،آقا فدای گریه و اشک شبات

یابن الحسن...

آقا جونم کجایی، حتماً  که کربلایی

هلاکم که تو روضه مون بیایی

روضه اون یتیمی که،میگفت عمو تاج سرم      

نامه ی بابام رو ببین،بابام اجازه داده که منم برم

***

رُخ عیان کرد و باز غوغا شد/آسمان هم به پیش او پا شد

نسبی از کریم ها دارد /از همان کودکی اش آقا شد

سیزده سال زندگی کرد و/همه اعتبار دنیا شد

با ابالفضل بودنش این شد/شکل رزمش شبیهه سقا شد

با عمو بود و از همان اول/در دلش شور کربلا جا شد

بعد از اینکه حسن ز دنیا رفت/همه دلخوشی ِ مولا شد

شال سبزی است دور گردن او/حسن کربلا چه رعنا شد

دل به دریا زده است همچون رود/یادگار یل جمل کُش بود 

بغض او در گلوش پنهان بود/چشم او آسمان ِ باران بود

زیر پا فرشی از پر جبریل/روی سر دست عمه قرآن بود

از عمو رخصت نبرد گرفت/چشم او چون عموش گریان بود

همه جا گرد و خاک اما باز/پسر مجتبی نمایان بود

اجازه گرفت از عمو،عمو یه نگاه به قد و بالاش كرد،كاری كرد حسین با این پسر،كه با علی اكبر نكرد،قبلاً از رفتن با عباس این كارو نكرد،همچین رفتاری نداشت، چیكار كرد ابی عبدالله؟اگه در عرب یه نفر بخواد یه پهلوانی رو بهش روحیه بده، اگه برای پسرش باشه، عرب شمشیرش رو باز می كنه می بنده به كمر پسرش،ابی عبدالله فقط برای قاسم اینكارو كرد،قاسم وقتی اومد فقط با یه پیراهن اومد،بدون خود و جوشن اومد،اصلاً عجله داشت. به تن این بچه چه زرهی بكنه؟ نگاه كرد دید پسر امام حسن یه عمامه به سر داره یه پیراهن،یه كفشم پاشه. ابی عبدالله اول كاری كه كرد عمامه ی قاسم بن الحسن رو برداشت،عمامه رو به دو نیم كرد،نیمی رو بست به دور شانه ی قاسم بدن رو سبز پوش كرد،نیمه دیگه هم نصف صورت رو بست،عزیزم چشم می خوری.حمایل شمشیر رو باز كرد دور كمر قاسم محكم بست،زنها دارن نگاه می كنند،دل تو دل عباس نیست،هم به لشكر نگاه میكنه دارن رجز می خونن،هَل مِن مُبارِز میگن،هم نگاه میكنه ببینه حسین داره چیكار میكنه،اشك توی چشم های قاسم، لبخند روی لب های قاسم،شمشیر رو نگاه كرد،شمشیر عمو حسین،این شمشیر دست هر كی باشه حریف همه ی عالم میشه،سوار بر اسبش كرد قاسم رو،دعا براش كرد،اسب رو هی كرد،اومد وسط معركه،یه جوری با یه هیبتی اومد،جمال جمال حسنی،بنی هاشمی كه هست،شمس بنی هاشم امام حسن ِ،این پسر عین ِ امام حسن،یه نوجوان سیزده ساله،اومد وسط میدان،صدا زد عمر بن سعد ملعون رو،صدا زد ای بی حیا،بی شرم،بچه های پیغمبر دارند گریه می كنند،رهاشون كن برن من اینجا می مونم،من و بكشید. عمربن سعد جلوش ایستاده بود،همه ی لشكر لال شدند،صدا صدای حیدریه،گفت:آهای عمربن سعد.گفت:بله. گفت:تو به اسبت آب دادی؟گفت:بله، گفت:خجالت نمی كشی بچه ها تشنه اند؟ یه جوری گفت:عمربن سعد خودش گریه اش گرفت.قاسم نوه ی علی است كه علی هرجور كه شمشیر می زد دشمن رو به دو نیم می كرد.عمربن سعد اومد كنار ازرق شامی،بهش گفت:تو فرمانده ی سپاه شامی،این همه پول میگیری برو كار این بچه رو یك سره كن،به عمربن سعد گفت:خجالت نمی كشی من و به جنگ یه بچه می فرستی؟عمربن سعد گفت:پس نمی شناسیشون،این نوه ی شیر خداست،بابا بزرگش خیبر رو به هم ریخت،فاتح بدر و حنین بود،ازباباش یه جنگ هایی دیدیم. اینها اصلاً با ترس قهرند،شجاعت تو رگ رگ خون ِ اینهاست، پسر بزرگش رو ازرق صدا زد،گفت:می ری سر این پسر رو برای من میآری،شمشیرش رو باز كرد بست به كمر پسرش. حمله كرد،قاسم سرجاش ایستاده بود،تا داشت به قاسم بن الحسن نزدیك می شد،تا رسید قاسم فقط یه مقدار سر اسب رو كج كرد،فقط رد شد دیدن ملعون به دو نیم افتاد رو زمین، پسر دوم اومد،موهاش بلند بود، قاسم بن الحسن جلوی لشكر موهاش رو گرفت،روی زمین می كشید،روحیه ی لشكر رو به هم ریخت.رجز می خوند: إن تُنكـرونی فأنـا ابـن الحـسن، سبـط النبی المصطفى المؤتمـن،پسر سوم  و چهارم رو هم كشت قاسم. توی اومدن ازرق شامی دو تا نقل قول ِ:یكی درگیر شدن و بعد به هلاكت رسوندش،یكی هم اینكه اومد جلوی حضرت قاسم ایستاد. تازه نوشتند اینقدر حضرت قاسم عجله داشت بند كفش خود حضرت قاسم هم باز بود.ازرق گفت: پسرهای من و كشتی،الان داغت رو به دل مادرت می گذارم.حضرت قاسم فرمود:غصه نخور الان می فرستمت پیش پسرات،تو پهلوون شامی بند كفشت بازه؟ازرق سر رو آورد پایین چنان حضرت قاسم ضربه زد تو سر این،از روی اسب افتاد،صدای تكبیر از حرم بلند شد، بعضی ها نوشتند سی و پنج نفر،بعضی ها نوشتند شصت نفر ،بعضی ها از قول امام سجاد نوشتند سه نفر دیگه رو به درك واصل كرد،برگشت طرف خیمه،اومد جلوی عمو سرش رو پایین اندخت،یا عمّا اَلْعَطَش اَلْعَطَش، اَدرکنی بشَربَةً مِنَ الماء. علی اكبر گفت: العطش قد قتلنی عطش من و كشت. زبان در دهان عمو گذاشت،وقتی داشت می رفت،فرمود:عموم من و سیراب كرد،انگار چشمه ای توی دهانم باز شد،یا ابی عبدالله ما هم تشنه هستیم، ما هم چشمه ی معرفتمون خشك شده. از اون عنایتی كه به بچه هات كردی،یه اشاره به ما هم بكن. بعد فرمود: برو یه بار دیگه با عمه هات و مادرت و دیگران خداحافظی كن،رفت،عمه ها گریه،مادر گریه،بغلش كردن،هی می گفت برم،عمو تنهاست،دوباره رفت دیدن حریفش نمیشن،اینقدر چهره ی این جوان نورانی بود،عمربن سعد الاَزدی از پشت سر چنان ضربه ای زد،قاسم روی زمین افتاد،بعضی ها میگن :دیدن حریفش نمیشن اول اسبش رو با نیزه زدن،رو زمین افتاد حریف نشدن سنگ باران كردند،باباش رو توی مدینه تیرباران كردند،پسر تو كربلا سنگ باران شد،رو زمین افتاد صدا زد: یا عمّا اَدرکنی. حسین اومد دید قاتل نشسته بالا سر قاسم

رجزی خواند و سنگباران شد/بعد از آنوقت تیرباران شد

از حرم مثل باد عمو آمد/هدف تیغ، تیغ داران بود

گفت با جان من چه ها کردند/چه بلایی سر تو آوردند

دور تو قیل و قال می بینم/و تو را خسته بال می بینم

وای من زیر سم مرکب ها/بدنت پایمال می بینم

قرص ماه حسین بر رویت/جای ابرو هلال می بینم

اینجوری هم میشه بخونیم:

قرص ماه حسین بر بدنت/جای صدها هلال می بینم

حسین اومد بالا سرش دید خنجر تو مشتشه،شمشر رو روانه ی قاتل كرد،داشت فرار می كرد چند قدم دور شد،دستور داد به حسین حمله كنند،تو حمله ی به حسین این بچه زیر دست و پا موند، زیر سُم اسب ها یه اتفاقی افتاد، كه دیگه سر قاسم رو نیزه بند نشد. ای حسین.........هركی هر چی می خواد الان بگیره،ای حسین..... خدایا به اون لحظه ای كه حسین بالا سر قاسم رسید،دیگه صدا ناله اش در نیآمد،رفقا شكستگی بدتر از زخمه، آخه شكستگی رو تو نمی بینی كدام استخوان شكسته،یه استخوان میشكنه میگن ثابتش كنید، تكون نخوره،اما یه شكستگی، دو شكستگی،آخرش سه تا شكستگی،نه ده شكستگی، عمو اومد این بچه رو ببره،گفت:آخ عمو جان...سینه مثل فاطمه است،بازو مثل فاطمه است،پهلو مثل فاطمه است،بوی مدینه اومد ، ابرو مثل فاطمه است،یه چیزی بگم:ناله مثل فاطمه است،فقط قدش با مادرش فرق می كرد،فاطمه خمیده شد،قاسم كشیده شد. ای حسین.....به حق حضرت قاسم فرج آقامون برسان،ای خدا هركسی هر دردی داره حاجت روا بفرما....

.