امروز یکشنبه 06 آذر 1401

نمایش جزئیات

مدح زیبا _ میلاد حضرت امام محمد باقر علیه السلام _حاج محمد رضا طاهری

مدح زیبا _ میلاد حضرت امام محمد باقر علیه السلام _حاج محمد رضا طاهری

آمدی ای امام پنجم ما

آمدی ای یگانه بی همتا

برف ها آب شد،زمین خندید

ازبهارتو ای گل زیبا

علم راآمدی که بشکافی

مثل کشتی به سینه ی دریا

تا ابدآسمان آبی تو

میزند سایه برسر دنیا

تو درین صفحه های خالی دل

نقش ها میزنی به رنگ خدا

جوهر بندگیست درقلمت

غیر توحید نیست در قلمت

*روایت داریم،همه چیز تحت ولایت اهل بیت و این خانواده ست،اما خود امام باقر فرمودند بگید به شیعیان ما همین که فکر میکنید ما رو دوست دارید کافی نیست" فرمود دروغ میگه اون کسی که میگه محب ماست ولی اهل طاعت و بندگی نیست،کم کم دارندسفره رو پهن میکنن،حدیث داریم دشمن ماست اون که میگه دوست ماست اما طاعت و بندگی خدا رو نمیکنه،امام باقر(ع)فرمودند مادر مازهرامیاد دست محبین و محبینه محبین رو میگیره و نجات میده،اما برزخ بدی داره کسی که اهل طاعت نباشه، عرضم رو جمع کنم خونه اش شام بود اهل مدینه بود درکنار کارش پای منبر امام باقر هم میشست" محب بود چون امام باقرو دوست داشت ولی دشمن بود، وخودش آمد کنار امام باقر گفت میدونم دشمنی با شما خانواده افضل اعمال هست اما شما رو دوست دارم کمالات و فضایل شما رو دیدم میام میشینم،مدتی گذشت مریض شد به غلامش گفت من دارم میمیرم،اگر از دنیا رفتم میری امام باقر رو صدا می کنی میگی اون بیاد بر بدنم نماز بخونه،از دنیا رفت اومدن خدمت امام باقر،حضرت مشغول نماز بود بعد از نماز جلو اومد عرضه داشت آقاجان فلانی رو میشناسید؟ قبل از مردنش این پیام رو داده خدمت شما برسونم،حضرت فرمود او از دنیا نرفته برو نگران نباش،حضرت اومدن بالاسرش،تا امام باقر رو دید عرض کرد "السلام علیک یا حجت الله فی ارضه"حضرت احترامش کرد اکرامش کرد خود حضرت غذا به کام این مرد شامی گذاشتن،کسیکه میگفت افضل اعمال دشمنی با شما خانواده ست صدا زد آقاجان میخوام به دین و مذهب شما در بیام،میخوام شیعه شم،آقا فرمود چی شد؟عرض کرد آقاجان انقده بگم که من مرده بودم"روح ازبدنم جدا شده بود بین زمین وآسمان منادی ندا داد او رو برگردونید حالا این آقایی که من وتو دو ماه برا مادرش ناله زدیم ما رو میاد رها کنه؟امشب وقتشه از امام باقر مدد بگیر*

جوهر بندگیست در قلمت

غیرتوحید نیست در قلمت

ای به دوشت همیشه رایت علم

در بیان تو واقعیت علم

روی منبر که درس می دادی

زیر دین تو رفت نهضت علم

روز اول به اذن حضرت حق

شاهکار تو بوده خلقت علم

عقل ما قد نمی دهد هرگز

به مقام تو ای حقیقت علم

بی فروغ تو می رود از دست

همه ی اعتبار دولت علم

تا که نور کلام تو جاریست

گلشن دین همیشه گل کاریست

ای سرآغاز ناب ماه رجب

وی شروع کتاب ماه رجب

با غروب جمادی الثانی

سر زدی آفتاب ماه رجب

اشک های تولحظه ی میلاد

شده عطر و گلاب ماه رجب

عکسی از حسن کبریا هستی

جای تو قلبه قاب ماه رجب

یک مناجات بر لبم بنویس

در شب مستجاب ماه رجب

در هوای خدا رهایم کن

بیشتر با خود آشنایم کن

*بهترین دعا همینه ،حضرت برا ما از خدا بخواد ما رو بسه،همه بدبختی ما همینه ، از درخانه ی این خانواده دوریم*

بیشتر با خود آشنایم کن

توکه بر چشم خلق جا داری

نوری و جلوه ی خدا داری

شاخ شمشاد حضرت سجاد

ریشه در باغ هل أتی داری

ثمر نخل احمدی که نسب

زحسین و زمجتبی داری

پسر سید البکاء هستی

سرگذشتی پر از بلا داری

*امشب تنها در خونه شکافنده ی علم خدا نیستی،درخونه ی روضه خون کربلا نشستی،زانو زدی،چهار ساله بوده کربلا هم بازی بی بی رقیه بوده*

پسر سید البکاء هستی

سرگذشتی پر از بلا داری

یادگاری ز لاله های عطش

بر دلت داغ کربلا داری

تو غروب سپیده را دیدی

*ماه رجب وبا گریه ی برحسین شروع کردی،ان شاالله یه ماه رجبی کربلا باشیم*

عمه ی قد خمیده را دیدی

همه جا گرد غصه پاشیدند

با سرتیغ ونیزه گل چیدند

دستهای سیاه بر سرتان

سنگ های کبود باریدند

چشم هایی که گریه می کردند2

سیلی وتازیانه می دیدند

*ببینم حقشو ادا میکنی؟*

مردم کوچه ی یهودی ها 2

دور سرها مدام رقصیدند

بی ابوالفضل کودکان یتیم

روی خشت خرابه خوابیدند

این همه غم که بر سرت آمد

کودکی تو را رقم می زد

*آقا جانم،امشب از  زبان راوی چهار ساله ی کربلا بشنو*

به محمل ماه تابان راکه دیده

به نی مهر درخشان راکه دیده

درون طشت ذکرحق که گفته

به زیر چوب،قرآن راکه دیده

به پای صوت روح افزای قرآن

نشاط می گساران راکه دیده