حمایت از واحد فنی سایت باب الحرم : شماره کارت 5892-1013-5929-2857 به نام علیرضا ملکی

نمایش جزئیات

جام بلا

جام بلا

ای وای که کشتند ولی نعمت ما را

مسموم نمودند بهین مرد خدا را

ای باد صبا فاطمه را زود  خبر کن

تا آنکه بپوشد به جنان رخت عزا را

بر گوی که مأمون ستم پیشه به غربت

با زهر جفا کشت غریب الغربا را

ای باد صبا گو به جوادش که بیاید

تا آنکه ببیند پدر خویش رضا را

با زهر در آمیخته شد خوشه انگور

گز پای بینداخت معین الضعفا را

تا پاره جگر گشت جگر گوشه ی زهرا

فریاد بنی فاطمه پر کرد فضا را

در سوگ نشست از غم او آهوی صحرا

از فرط غم آنروز نخورد آب و غذا را

بر گوی به خورشید دل افروز نتابد

کاتش زده اند سوره ی الشمس وضحا را

برگوی به جبریل امین زین غم عظمی

تا آنکه سیه پوش کند ارض و سما را

گوئید به معصومه که از کینه مأمون

در خواب ببیند مگر او باز اخا را

آدم به جنان زدبه سر و نوحه بنالید

نوشید خلیل از غم او جام بلا را

تا زاده ی موسی ز جهان بار سفر بست

زد ناله و موسی ز کف انداخت عصا را

در عرش مسیحا پی دلجویی زهرا

کرده است به پا بهر رضا بزم عزا را

شد همسفر ماه صفر زاده ی موسی

با رفتن خود سوخت دل اهل ولا را

شد روز بر دیده ما تیره تر از شام

تاکشت عدو زاده ی پیغمبر ما را

پوشیده به تن دشت و دمن جامه ی ماتم

تا زاده ی زهرا به سر افکنده عبا  را

فرمود ابا صلت در حجره تو بربند

تا آنکه دهم جان پی دیدار خدا را

(ژولیده نیشابوری)