امروز چهار شنبه 06 مهر 1401

نمایش جزئیات

روضه جانسوز _ امام هادی علیه السلام _ حاج مهدی سلحشور

روضه جانسوز _ امام هادی علیه السلام _ حاج مهدی سلحشور

*"اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ، وَمَهْبِطَ الْوَحْىِ، وَمَعْدِنَ الرَّحْمَةِ" چه یادگار قشنگی امام هادی گذاشتن"وَخُزّانَ الْعِلْمِ، وَمُنْتَهَى الْحِلْمِ، وَاُصُولَ الْكَرَمِ، وَقادَةَ الاُْمَمِ، وَاَوْلِیاءَ النِّعَمِ، وَعَناصِرَ الاَْبْرارِ، وَدَعائِمَ الاَْخْیارِ، وَساسَةَ الْعِبادِ، وَاَرْكانَ الْبِلادِ، وَاَبْوابَ الاْیمانِ، وَاُمَناءَ الرَّحْمنِ، وَسُلالَةَ النَّبِیّینَ، وَصَفْوَةَ الْمُرْسَلینَ، وَعِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعالَمینَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ" اُنس دارید با این زیارت،هر وقت حرم امام رضا میرید،الان اونایی كه كراراً مشرف شدن مجسم می كنند كجا می ایستند زیارت جامعه كبیره می خونند،كربلا رفته ها خوب تو ذهنشون هست كجا می ایستادن زیارت جامعه كبیره می خوندن،اونایی كه نجف رفتن،كاظمین رفتن،سامرا رفتن، تكلیفت معلوم ِ كجا باید بایستی و زیارت جامعه بخونی،بقیع هم كه میری،چهار امام درست ِ قبرشون با خاك یكسانه اما می دونی كجا باید بایستی. یه جا شیعه تكلیفش رو نمی دونه،اونم وقتی می خواد مادر سادات فاطمه ی زهرا رو زیارت كنه،یه عده ما بین محراب و منبر،یه عده كنار قبرستان بقیع،یه عده كنار در ِ خانه،این طور زمزمه می كنیم:*

یا فاطمه من عقده ی دل وا نكردم

گشتم ولی قبر تو را پیدا نكردم

*محضر امام هادی و امام حسن عسكری گردنت رو كج كن،بگو:آقای من، مولای من، "یا وَلِی اللّه ، اِنَّ بَینی وَ بینَ اللّه عَزَّ وَجَلَّ ذُنُوباً" یه گناهانی بین من و خدا هست، "لا یاْتی عَلَیها اِلاّ رِضاکمْ" تا شما رضایت ندید،خدا من و نمی بخشه...چند بار بیام كربلا مشرف بشم،ولی حرم شما رو نبینم؟دل همه ی ما برا حرمت یه ذره شده آقاجان،ان شاءالله این جمعیت به زودی ِ زود،كنار حرم باصفاش اونجا عرض ادب كنه،روبروی اون حرم بایسته آقاش رو صدا بزنه.*

بالاتری ز مدح و ثنا أیها النقی

*مگه ما می تونیم مدح شما بكنیم آقاجان،با این زبان الكن و با این كلمات بریده بریده،مگه مدح شما گفتن كار ماست،عزیز زهرا*

بالاتری ز مدح و ثنا أیها النقی

ابن الرضای دوم ما أیها النقی

با حبّ تو عبادت ما عین بندگی ست

هادی آل فاطمه یا أیها النقی

دارم ولی شناسی خود را ز نور تو

مولای من ولی خدا أیها النقی

با صد امید همچو گدایان سامرا

پر می کشیم سوی شما أیها النقی

بخشنده تر ز حاتم طائی تویی تویی

*شنیدم حاتم طائی منزل نبود،یه گدایی اومد در خونه ی حاتم طائی،هر چه قدر در زد،كسی نبود در رو به روش باز كنه،در مسیر برگشت دید حاتم داره از روبرو میاد،گفت:كجا بودی؟گفت:رفتم در خونه ات رو زدم،كسی نبود در رو بروم باز كنه،حاتم دستش رو گرفت،گفت:باید برگردیم بریم سمت خونه. گفت:حالا بمونه یه وقت دیگه.گفت:نه برا حاتم زشته فردا بگن یكی اومد در خونه اش رو زد كسی نبود در رو به روش باز كنه.یا امام هادی!؛یعنی میشه من امشب در خونه ی شمارو بزنم،شما رو صدا بزنم،كسی نباشه در رو به روم باز كنه؟آقاجان!*

بخشنده تر ز حاتم طائی تویی تویی

مسکین ترم ز هرچه گدا أیها النقی

من هرچه خواستم تو عنایت نموده ای

یک حاجتم نگشته روا أیها النقی

گردد جوانی ام همه ترویج مکتبت

جانم شود فدای شما یا أیها النقی

باید برای غربت تو بی امان گریست

با ناله های حضرت صاحب زمان گریست

*چرا گریه نكنم در غربت شما؟ اگه امشب به شما اطلاع بدن،خدای نكرده كوچكترین بی احترامی،به ولی فقیه،به رهبرت شده،تا چند رو خواب نداری،نه رهبر،به پدرتم بگن بی احترامی شده،آرام و قرار نداری،بچه شیعه ها چه حالی میشید وقتی می شنوید نیمه شب هجوم آوردن به خانه ی امامتون،سیصد نفر امامتون رو با بی ادبی بیرون آوردن،دنبال ناقه حضرت رو می كشیدن،نمی دونم هر كی دلش یه جا میره،شاید تو اون لحظات حضرت می گفت:یا زینب!امشب امام زمان برا جد غریبشون عزادارن،چرا ما گریه نكنیم؟چرا ما ناله نزنیم؟ یه گوشه اش رو به شما بگم،وقتی آقا رو آوردن به شهر سامرا،اولاً اینكه بیست سال از عمر آقا تبعید و با بی احترامی گذشت،وقتی آقا رو آوردن رسید به سامرا،برای اینكه بی احترامی به امام هادی بكنه یه روز آقارو پشت دروازه نگه داشت،می دونی كجا جاش دادن؟ما ایرانی ها چه طور احترام كردیم ولی ِ خدارو؟وقتی حضرت معصومه می خواست وارد شهر قم بشه،كیلومترها مردم از شهر قم بیرون اومدن به احترام خانم،اینقدر گل ریختن رو ناقه ی خانم،وقتی اومد وارد شهر شد،موسی بن خزرج بهترین جای قم رو برای فاطمه ی معصومه قرار داد،یه باغی بود،گفت:اینجا محله ی سادات ِ،بذار خانم احساس امنیت و آرامش كنه...اما آقاتون رو آوردن تو  سرای گداها جا دادن.بمیرم برات آقاجان،آقاجان،قصد جان آقا رو داره،چهار تا غلام خشن رو مأمور كرده،گفت:وقتی امام هادی وارد شد،بی مهابا بهش حمله كنید،جانش رو بگیرید،امام هادی وارد شد،یه وقت دیدن آغوشش رو باز كرد،تظاهر داره می كنه،امام هادی رو بغل گرفت،آن چهار غلام هم كاری نكردن،بعداً امام رو بدرقه كرد،بعد سئوال كرد،گفت:مگه من نگفتم،بهش حمله ور بشید و جانش رو بگیرید؟گفتن: می خواستیم این كارو بكنیم،اما نگاه كردیم به هیبت آقا،به عظمت آقا،دستمون به شمشیر نرفت،بعداً نگاه كردیم دیدیم دور و برش رو صد شمشیر دار گرفته،جرأت نكردیم به امام نزدیك بشیم،ترس جانمون رو داشتیم،ولی ِ خداست،باید هم خدا جنودش رو بفرسته،باید ملائكه رو بفرسته برای دفاع از ولی خدا. عرضم اینه آقاجان! مگه حسین ولی ِ خدا نبود،وقتی نانجیب قصد جان حسین رو كرد،نمیشه،اصلاً نمیشه روضه ای خوند و یاد حسین نكرد و كربلا نرفت. زینب اومد بالای تل زینبیه،دید دور برادر حلقه زدن،جلو چشم زینب،یه وقت ببینه،نیزه دار با نیزه میزنه،شمشیردار داره با شمشیر میزنه،اونی كه شمشیر و نیزه نداره سنگ به بدن حسین،حسین...ان شاءالله كربلا ناله بزنی... آقاجان!بذار نمك به دل این شیعیانت بریزم،شنیدم شمارو وارد بزم شراب كردن،اما اون لحظات حتماً دلت شام بوده،اون وقتی كه سر حسین رو وارد بزم یزید كردن،حتماً اونجا گریه كردی،به حال دوتا خانم،"لا اله الا الله" همسر دارا بیشتر اشك بریزن،ناموس دارا بیشتر عمق این روضه رو می گیرند، این خانواده ی با حیا رو وقتی وارد مجلس اون ملعون كردن،همه در اوج حیا و نجابت،این بچه ها خودشون رو پشت مخدرات و عمه ها پنهان می كردن،با این معجر پاره ها سرهاشون رو پوشونده بودن،اما یه وقت دیدن ده ساله ی حسین رو پنجه ی پا بلند شده،یه جا رو نشون میده،هی به سر میزنه،عمه!عمه!چیه عزیز دلم؟عمه جان نگاه كن سر بابام حسین ِ،عمه جان نگاه كن دارن با چوب خیزران به لب و دندان بابام حسین می زنن،آی حسین.....سامرا ان شاءالله ناله بزنی،كربلا ان شاءالله ناله بزنی..حسین....*