امروز جمعه 11 آذر 1401

نمایش جزئیات

قسمت پایانی روضه و توسل شهادت امام هادی علیه السلام سید مهدی میرداماد

قسمت پایانی روضه و توسل شهادت امام هادی علیه السلام  سید مهدی میرداماد

هشت سالت شد و امام شدی

منبعِ فیضِ ناتمام شدی

 نه فقط دوست،بین دشمن هم

مورد لطف و احترام شدی

 هم به زهد و عبادت بسیار

هم به علم وعمل به نام شدی

گربخواهم تو را خلاصه کنم

مظهر تام نـُـه امام شدی

با مرامت میانِ دشمن هم

صاحبِ بنده و غلام شدی

کوری چشم"اِبن اَکثم" ها

شامل برترین مقام شدی

 آنچه را در وجود خوبان است

یک تنه صاحب تمام شدی

خط به خط جامعه کلام خداست

"مُظهرُالله ِ فی الکلام" شدی

ای شُکوهِ رفیعِ آزادی...!!!

السلام علیک یاهادی

 دردلت لحظه های آخر عمر

کوهی از غصه ها و ازغم هاست

چه بگویم  ، خودت که میدانی

زهر ارث سُلاله ی زهراست

* روضه ی امام هادی هم روضه ی مدینه است و هم روضه ی کربلاست،هم روضه ی شامِ،نمیدونم کجا میخوای گریه کنی؟*

در روایات ما چنین نقل است:

که تو را بُرده اند بزم شراب

*بعضی وقت ها خیلی راحت از کنار روضه ها رد میشیم، میگه: یكی از آقایان اهل منبر به نام حاج شیخ حسن علی طهرانی،در مجلس میرزای بزرگ،میرزای شیرازی(قدس الله نفس الزكیه) ، بالای منبر فقط یه جمله از دهنش خارج شد" دَخَلَت زِینَبُ علی اِبنِ زیاد"،میگن این عالم عمامه اش رو از سرش زمین زد،گفت: چی میخوای بدتر از این؟چه روضه ای سنگین تر از این؟..عمه ی ما کجا مجلس نامحرما کجا؟..... امام ما کجا...*

در روایات ما چنین نقل است:

که تو را بُرده اند بزم شراب

شکر ، باتو نبوده در این بزم

نه رقیه ، نه زینب و نه رباب

 شکرحق ، درمیان مردم شهر

حرمت خانواده أت نشکست

* هر کدومش یه روضه است، من رد میشم تا دلت کجا گیر کنه......*

طفل شش ماهه أت نشد پرپر

یا که شمری به سینه ات ننشست

 ساربانی نبود و از دستت

کسی انگشتری نبرد آقا

سر تو روی نیزه ها که نرفت

خیزران بر لبت نخورد آقا

* آقا جان! به شما تعارف شراب کردن، ان شاء الله دستشون بشکنه،خدا عذابشون رو زیاد کنه،اما آقا جان! زخمی ندیدی،سرت سالم بود،بدنت سالم بود،قربونت برم آقا جان....

اما آقا جون خودتون یاد ما دادید" لا یوم کیومک یا اباعبدالله " قربون اون جدتون برم، که یه نگاه کرد دید " وَ الشمر جالسٌ علی صَدرك ".... *

 بی کفن نیستی وشکرخدا

پسرت هست تا کُند کفنت

گرچه با زهر کین شهید شدی

تیرباران نشد ولی بدنت

*قربون اون بدنی برم که هم تیر باران شد، هم سنگ باران شد، یه عده با نیزه زدن،یه عده با شمشیر زدن، کاش به همین جا تموم میشد، ده نفر اسباشون رو نعل تازه زدن...ای حسین....*

شاعر: مجتبی خرسندی