امروز دوشنبه 17 مرداد 1401

نمایش جزئیات

روضه و توسل جانسوز _ شهادت امام هادی علیه السلام _ حاج مهدی سلحشور

روضه و توسل جانسوز _ شهادت امام هادی علیه السلام _ حاج مهدی سلحشور

"اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ، وَمَهْبِطَ الْوَحْىِ، وَمَعْدِنَ الرَّحْمَةِوَخُزّانَ الْعِلْمِ، وَمُنْتَهَى الْحِلْمِ، وَاُصُولَ الْكَرَمِ، وَقادَةَ الاُْمَمِ، وَاَوْلِیاءَ النِّعَمِ، وَعَناصِرَ الاَْبْرارِ، وَدَعائِمَ الاَْخْیارِ، وَساسَةَ الْعِبادِ، وَاَرْكانَ الْبِلادِ، وَاَبْوابَ الاْیمانِ، وَاُمَناءَ الرَّحْمنِ، وَسُلالَةَ النَّبِیّینَ، وَصَفْوَةَ الْمُرْسَلینَ، وَعِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعالَمینَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ"

گنبد امام هادی رو ساختند خوشحال شدیم، بقیع رو بسازیم چی میشه؟....ان شاءالله قسمت بشه دستِ جمع به زودیِ زود تو حرم امام هادی...

از اون فراز های آخر زیارت جامعه،گردنت رو کج کن،این رو به آقا عرضه بدار.. "یا وَلِی اللّه ، اِنَّ بَینی وَ بینَ اللّه عَزَّ وَجَلَّ ذُنُوباً" شرمنده ام،گنهکارم،روسیاهم...بی آبروم "یا وَلِی اللّه .." اگه شما نگذرید کارم زاره"لا یاْتی عَلَیها اِلاّ رِضاکُمْ" یه کاری امشب برام بکنید...

خوشبحال اونایی که ناله دارن،بخدا هر کی ناله نمیزنه خودش ضرر میکنه،خرج کنید این ناله رو،یه وقت این دهن رو پر از پنبه می کنند موقع کفن کردن،دیگه نمیتونی ناله بزنی...

امام هادی علیه السلام حاجت داشتند،می فرستاند کربلا تحت قبه ی حسین می گفتند:برام اونجا دعا کنید..

می خوای زائر امام حسین بشیم به نیابت از امام هادی؟نیت کنید با همه ی وجود...کربلا،کربلا،کربلا،کربلا..*

باز گویا هوای دل ابری است

 آسمان غصه دارِ مهتاب است

ولی من همنشینِ با اشکم

چشم هایم شبیه سرداب است

دارد از عرش ناله می بارد

مَلَک و جن و اِنس گریانند

چشم های فرات بارانی است

سامرا باز بیت الاحزان است

باز امشب دلم به دریا زد

در یَمِ معرفت شنا کردم

باز امشب به عشقِ یادِ شما

جامعه خواندم و دعا کردم

معدنِ وحی، مَهْبِط رحمت

حافظِ بی بدیلِ سِرُّ الله

هادیِ قلب های گمراهان

آه ذریّه ی رسولُ الله

مُعتَصِم از شما شفا یابد

متوکل توکلش به شماست

دوستانت که جای خود دارند

دشمنت هم توسلش به شماست

جانِ مهدی بیا دُعایمان فرما

ما غریبیم و آشنای توئیم

پر کن از مهر کاسه ی ما را

ما گدایانِ سامرایِ توئیم

*میگه:ایستاده بودم تو صف مردم که امام رو رد کنند،دیدم امام هادی سوار بر مرکب،بالای مرکب سرشون رو پایین انداختن،مثل اینکه داشتن به زمین نگاه می کنند "سنی مذهبِ داره این حرف رو میزنه" میگه: امام اصلاً به جمعیت دور و بر خودش توجه ای نداشت، همین طور که از دور می اومد،دیدم چقدر نورانیِ، چقدر این چهره دلرباست،تو دلِ خودم گفتم:این اقا رو برا چی اسیر گرفتن؟چه گناهی کرده؟ اصلاً به چهره اش نمیخوره گناهکار باشه،همین طور که می اومد از راه دور، تو دلم دعا کردم،گفتم:خدایا! شر دشمنای این آقا رو از سرش کوتاه کن..

آقا جلوم که رسید،سر رو آورد بالا،یه نگاهی به من کرد،گفت: دعای تو در حق ما مستجابِ،کسی نمیتونه آسیبی به من برسونه،خیالت راحت، همونجا سر بالا کرد،گفت: خدا برکت بده به زندگیت،خدا کمکت کنه،خدا خیرت بده...

میگه وقتی برگشتم به شهر و دیارم،رزقم ده برابر شد،زندگیم زیر و رو شد...آقاجان! امشب برا ما هم دعا کن...*

در شبِ شوم کاخِ عباسی

مثل خورشیدِ مُنجلی هستی

دست های مبارکت بسته است

هر چه باشد تو هم علی هستی

رسم این خانواده شد غربت

مثل  زینب چرا اسیر شدی

مو سپیدی برایتان زود است

در جوانی چقدر پیر شد

*اون ملعون آقا رو دعوت کرد به مجلس خودش، بیش از صد و بیست سرباز گذاشته،گفت:امام هادی که وارد شد،مُعطل نکنید،با شمشیر تیکه تیکه اش کنید،اما وقتی وارد شد، دید کسی از جای خودش تکون نمیخوره،کوچکترین تعرضی به امام هادی نمیشه،مجبور شد بلند شد، آقارو در بغل گرفت، در کنار خودش جا داد، بعدش هم با احترام آقارو روانه ی منزل کرد،آقا که رفت، سربازاشو جمع کرد،گفت:مگه نگفتم تیکه تیکه اش کنید؟چرا همه ایستادید نگاه میکنید؟ گفتند:آخه وقتی وارد شد دیدیم بیش از صد شمشیر دور آقا داره می گرده،کسی رو نمی بینیم،اما مُچِ دست و شمشیر رو می دیدیم،دور آقا حلقه زدن،مگه کسی جرأت می کرد نزدیک بشه،ذریّه پیغمبرِمگه کسی می تونه تعرضی کنه،ملائکه دور آقا حلقه زدن،محافظ آقا هستند،اما بمیرم زینب اومد بالای تل زینبیه دید نیزه دار داره با نیزه میزنه،شمشیر دار داره با شمشیر میزنه،اونی که شمشیر و نیزه نداره،سنگ به بدن حسین....