امروز یکشنبه 16 مرداد 1401

نمایش جزئیات

روضه و توسل جانسوز _ شهادت امام هادی علیه السلام _ کربلایی مجتبی رمضانی

روضه و توسل جانسوز _ شهادت امام هادی علیه السلام _ کربلایی مجتبی رمضانی

از همان ابتدایت ای آقا

شده ام آشنایت ای آقا

*دیدی از قدیم می گفتند:گدای سامرا.. گدای سامرا یعنی گدای سَمِج،یعنی امشب تا حاجتت رو نگرفتی بر نگرد،بگو من از در خونت دست خالی نمیرم،من امشب تا کربلام رو نگیرم نمیرم،امشب تا شفای مریضم رو نگیرم نمیرم...*

من فقیر و یتیم و مسکینم

من گدایم گدایت ای آقا

دست و دل بازیت چه بسیار است

کرده غوغا عطایت ای آقا

* اگه یه مو از سر بابات کم بشه دق می کنی، اگه بری ببینی مادرت لبخند نمیزنه،میگی جون من چی شده مادر؟ چرا ناراحتی؟ اما پای امام هادی که وسط بیاد...*

پدر و مادرم به قربانت

همه چیزم فدایت ای آقا

تا زمانی که من نفَس دارم

می نویسم برایت ای آقا

می نویسم که خیلی آقایی

می نویسم که  اِبن زهرایی

با وجود تو کیمیا دارم

خوش به حالم که من تو را دارد

حال و روز مرا ببین آقا

شوق دیدار سامرا دارد

دل من لَک زده برای حرم

تا بیایم حرم، دعا دارم

با دعای تو بچه هیأتی ام

بین مردم برو بیا دارم

چه کسی گفته که تو بی یاری

لشکری از فرشتگان داری

شاعر : محمد فردوسی

*متوکلِ نانجیب می خواد حُرمت امام رو بشکنه، بهش پیشنهاد دادن گفتن:بیا امام هادی رو بنداز  توی قفس شیرها.......مگه نمیگه من امام هستم،مگه معصوم نیست...وقتی شیرها جلوی مردم پاره پاره اش کردن،هم حُرمتش میشکنه، هم همه میفهمن دروغ گفته،هم راحت میشیم از دستش...

انداختن آقارو داخل قفس شیر،چند شیرِ وحشی،همه دارن نگاه میکنن،منتظرن الان امام رو میدرن،یه وقت نگاه کردن دیدن این شیرها جلوی امام هادی صورت ها رو روی خاک گذاشتن...

شیر وحشی می خواد بگه:آی مردم دنیا! گوشت و پوست و خون معصوم برا ما هم حرومِ، اینجا شیرهای وحشی به امام هادی رحم کردن،اما دلابسوزه، برا اون آقایی که روز عاشورا،یه مشت حرومی، یه مشت درنده، دورش رو گرفتن، یکی نیزه میزنه،یکی شمشیر،یکی.....ای وای قطعه قطعه اش کردن...صدا بزن حسین...*

_________________

یک نفر انگشترت را می بُرد

دیگری بال و پرت را می بُرد

گرگی از بالا سرت، رویت پرید

می جَوید و پیکرت را می بُرد

با لگد بر پهلویِ تو می زد

سوی چشمان ترت را می بُرد

بین شمر و خواهرت دعوا شده

قاتلت رفت و سرت را می بُرد

بیش از این تابش نبود از حال رفت

حضرت حق مادرت را می بُرد

_________________

قدم به قدم اومدم

با قامت خم اومدم

تو قتلگاه چه خبره

کجایی پسرم اومدم

قربون غصه خوردنت

قربون نیزه خوردنت

مادر غریبِ گیر آوردنت...