امروز یکشنبه 23 مرداد 1401

نمایش جزئیات

مدح زیبا _ مشکل گشای عالم آقا امیرالمومنین علیه السلام _ سید مجید بنی فاطمه

مدح زیبا _ مشکل گشای عالم آقا امیرالمومنین علیه السلام _ سید مجید بنی فاطمه

تو بی ابتدایی و بی انتها شبیه پیمبر ، شبیه خدا تو بالاترین نقطه ی باوری معماترین نقطه ی زیر «با» مقرب ترین جلوه ی لم یلد و لم یولد آیه های خدا تو آن سمت دروازه ی باوری همان جا که می خوانمش ناکجا مرا آن طرف ها اگر راه نیست شما لااقل این طرف ها بیا تو آن خواهش سبز سجاده ای همان التماس شب انبیا تویی مقصد اول و آخرم مناجات شب های غارِ حرا بیا با پر و بال کروبیان بزن وصله این گیوه ی پاره را بزن بیل خود بر سر این سرزمین بزن تا كه باشم درخت شما *آقا ...*

 من از آبِ چاهِ شما خورده ام که حالا شدم تشنه ی کربلا خدای كرم ، سایه ی ناشناس ... در این كوچه های بدون صدا چنان مخلصانه كرم می كنی كه حتی نمی ماندت رَدِّ پا تو یعنی همان شاهِ شهر منی كه داری قدم می زنی با گدا ... در این سینه ی شب كجا می روی؟ *آقا ... با ما هم قدم بزن ، ما هم گدای شماییم ...* در این سینه ی شب كجا می روی؟ از این جاده ها ، دور از چشم ما به سمت مناجات سجاده ات اگر می روی التماس دعا ..... تو باران ترینی و ما خشكسال رسیده ترینی و ما كالِ كال تو مانند آبی ولی آب تر تو مثل طلایی ولی ناب تر اگر تو صعودی ، فرودیم ما اگر تو نبودی ، نبودیم ما تو نورِ خودی ، آفتابِ خودی مسلمان دین كتاب خودی تو اسرار لب های پیغمبری قسم های شب های پیغمبری *گفت نیمه شب اومدم ، دیدم پیغمبر صورت رو خاک گذاشته ، میگه خدا به حق علی ...* تو اسرار لب های پیغمبری قسم های شب های پیغمبری تو سیمرغی و كوه قاف خودی تو ذی الحجه ی در طواف خودی تو با مردمی ، مردمی نیستی تو نان جویی ، گندمی نیستی تو نوری و هر صبح خورشیدمی تو اخلاص آیات توحیدمی تو دیگر برای من عادت شدی هزار و دو ركعت عبادت شدی تو شصت و سه دفعه بهارم شدی نهالت شدم باغدارم شدی تو بودی كه شب ها سحر داشتند یتیمان كوفه پدر داشتند پُر از نوری و آفتابی علی سلام بدون جوابی علی نگاهت شبی خواب راحت نكرد و یك شب لبت استراحت نكرد تو رفتی و حالا در این روزها ورق می زنم خاطرات تو را همان روزهایی كه تنها شدی شكسته ترین مرد دنیا شدی همان روزهایی كه یك مرد پست غرور تو را با طنابی شكست همان جا تو را خون جگر كرده اند بتول تو را بی پسر كرده اند همان جا دلِ مهربانت شكست همان روز چند استخوانت شكست *آقا ...* تو بالایی و در كفِ پست ها زدند آفتاب تو را دست ها ...