امروز یکشنبه 23 مرداد 1401

نمایش جزئیات

مدح خوانی زیبا ویژۀ مشکل گشای عالم امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام به نفسِ حاج محمد طاهری

مدح خوانی زیبا ویژۀ  مشکل گشای عالم امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام به نفسِ حاج محمد طاهری

به زمین نبسته ام دل به هوایِ آستانش
زده ام گره دلم را به پر کبوترانش
شده ام اسیرِ لطفش شده ام گدایِ نانش
همه عمر بر ندارم سر خود از آستانش
که فقط سپرده ام دل به علی و خاندانش
 
به برایش رفته که بسازد آشیانه
لبِ آسمانِ هفتم شده غرق در ترانه
ملکی به گرد پایش نفسی رسیده یا نه
به جز از خدا نبوده به خدا در آن میانه
نگران جبرئیلم که شکسته نردبانش
 
چه کسی دوباره نان را به فقیر میرساند
جریانِ چشمه ها را به کبیر میرساند
خبرِ جنابِ خُم را به غدیر میرساند
چه کسی سلام مارا به امیر میرساند
خبرِ شکسته جانی که به لب رسیده جانش
 
به جنون کشانده ساقی دلِ مبتلای مارا
متحیرم چه نامم بشرِ خدا نما را
بگذار تا بخوانم نغماتی آشنا را
علی ای همایِ رحمت تو چه آیتی خدارا
که قبیلۀ قلم ها شده قاصر از بیانش
 
غمی از خزان نباشد که بهارمان میاید
شبی از مسیر دریا به دیارمان میاید
دم احتضار بی شک به کنارمان میاید
دو جهان بدونِ حیدر به چه کارمان میاید
نَمی از فضیلتش را بشنو ز دشمنانش
 
خبر صحیح مسلم شده صادر از بُخاری
که علیست اصلِ ثابت که علیست فیض جاری
که علیست جانِ احمد که علیست نورِ باری
که علیست خشم ایزد که به تیغِ ذوالفقاری
زده  ریشه ی ستم را به دو دست پرتوانش
 
نشنیده اند آیا که خدای حی سرمد
شب و روز میفرستد صلوات بر محمد
و به این دلیل روشن که علیست جان احمد
رسد آدمی به جایی که به جز علی نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان لا مکانش
 
دل خویش را به جز او به گسی دگر نبستم
چه عنایتی نموده که هنوز مستِ مستم
چه کنم که عهد خود را نشکست و من شکستم
نبرید و من بریدم نگسست و من گسستم
من و لطف بی دریغش من و فیضِ بی کرانش
 
سحری به خواب دیدم که مسافر عراقم
غم او دوباره خیمه زده گوشۀ اتاقم
چه شود اگر بکاهد شبی از غم فراقم
چه شود اگر که امشب دل غرقِش بیابم
برسد به کاروانی که علی ست ساربانش
 
به طوافِ دوست رفتم چه حریم آشنایی
چه فضایِ روح بخشی چه نسیم دلربایی
نکند به من بگوید پس از این همه جدایی
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی
به درون خانه ای که ملک است پاسبانش
 
به حریم او ملائک همه گرم خوشه چینی
همۀ پیمبران در حرمش به شب نشینی
پر عطر آسمان ها شده زائرِ زمینی
دل الغدیری من شده عاشق امینی
که به جز علی نبوده همه عمر بر زبانش
 
همه شب در این امیدم در دوست باز باشد
که به شب خیال رویش خوش و دلنواز باشد
غزل از علی سرودن چه کم از نماز باشد
شبِ شاعران بی دل چه شبی دراز باشد
شبِ بی ستاره ای که فقط اوست در میانش
 
به طوافِ کعبه هرکس که به دیدۀ تر آید
همه هست آرزویش که علی زِ در درآید
نظری اگر نماید شبِ بی کسی سرآید
خودِ کعبه نیز باید به طوافِ حیدر آید
به فدایِ آن امیری که خداست مدح خوانش