نمایش جزئیات

روضه و توسل ویژهٔ شهادت ابا المهدی آقا امام‌حسن‌عسکری علیه السلام اجرا شده به نفسِ حجت الاسلام سید علی تقوی

روضه و توسل ویژهٔ شهادت ابا المهدی آقا امام‌حسن‌عسکری علیه السلام اجرا شده به نفسِ حجت الاسلام سید علی تقوی

مثلِ بغض از وسطِ حنجره برخاسته‌ایم
همچو اشک از غمِ یک خاطره برخاسته‌ایم
با دو صد حاجت و درد و گره برخاسته‌ایم
به هوایِ حرمِ سامره برخاسته‌ایم

روضه‌ی غربتِ تو حالِ عجیبی دارد
هرکه نامَش حسن است ارثِ غریبی دارد 

جان به قربانِ دلت، جان به فدایِ سرِ او
فرق‌ها داشت نگاهِ تو و چشمِ ترِ او
که تفاوت بکند همسرِ تو همسرِ او
طعنه بسیار شنیده دلِ غم‌پرورِ او

حسنِ سامره صحنِ حَرمت محترم است 
حسنی بینِ بقیع است که او بی‌حرم است  

یا حسن آهِ تو پرداختنی میخواهد 
یاحسن داغِ تو بر سر زدنی میخواهد
یاحسن نامِ تو دور از وطنی میخواهد
یاحسن روضه‌ی تو سوختنی میخواهد

دلِ تو تنگِ مدینه‌ست که دلگیر شدی
مادری هستی عزیزم تو اگر پیر شدی  

خانه‌ی کوچکِ تو هیچ کم از زندان نیست
خالی از آمدن و رفتنِ زندانبان نیست
بینِ یک مُشت نگهبان که بویِ ایمان نیست
زندگی با زن و بچه بخدا آسان نیست

*چقدر سخته تو جایی زندگی کنی همش حس کنی تو محاصره‌ای.اما این اولین‌بار نیست تو این خونواده محاصره‌شون میکنن
این اولین‌بار نیست میان درِ خونه رو محاصره میکنن..*

آقاجان!
راهِ ناموسِ تو کِی بسته شده در کوچه؟ 
همسرت را زده پیوسته کسی در کوچه؟ ۲ 

*دو تا فرق داره با حسنِ مدینه!همچین که اسمِ امامِ عسکری میاد یادِ اون صحن و سرای باصفا میفتی دلت پَر میزنه، شاد میشی اما همچین که یادِ حسنِ مدینه میکنی، یه مشت قبرِ خاکیِ بی‌چراغ میاد تو ذهنت، غمِ عالَم رو سرت خراب میشه اما فرقِ دوم ..*

کوچه ای بود مدینه که زنی خورد زمین 
ناگهان مادرتان با زدنی خورد زمین 
فاطمه با لگدِ بددهنی خورد زمین 
حسنِ عسکری! آنجا حسنی خورد زمین 

قسمت این بود که او درد و مِحن جمع کند
گوشوار از وسطِ کوچه حسن جمع کند 

از عمد مادرُ پیشِ پسر زدن 
از عمد با لگد محکم به در زدن 

هیچکی نبود بگه این گل که پرپره
این زن که میزنید ناموسِ حیدره 

از صبرِ شوهرش سو استفاده کرد
دیدی که نقشه‌شو آخر پیاده کرد 

پشتش مغیره بود، ملعون نگام کرد 
چند تا لگد زد و کارُ تمام کرد 

*ای مادر مادر ... *

آقاجان!
قسمت این بود از این داغ تو را هم دادند 
به تو هم مویِ سپیدی و قدی خَم دادند 
در جوانی پسرِ فاطمه را سَم دادند 
به لبِ خشکِ تو از جامِ مُحرم دادند 

عطشِ پیکرِ مسمومِ تو میگفت حسین 
نفسِ تشنه‌ی حُلقومِ تو میگفت حسین 

پسری داشتی و آب به لبهایِ تو ریخت 
لحظه‌ی تشنگی‌ات گریه به غمهایِ تو ریخت
 
اشک بالایِ سرِ پیکرِ تنهایِ تو ریخت 
خاکها بر سَرش از ماتمِ عظمایِ تو ریخت 

رویِ زانویِ پسر بودی و عطشان نشدی 
حسنِ فاطمه، صد شُکر که عریان نشدی 

خواهری داشتی و حُرمتِ او حفظ شده 
احترامِ دلِ بی‌طاقتِ او حفظ شده 

بعدِ تو روسریِ عصمتِ او حفظ شده 
دست بسته نشده، عزتِ او حفظ شده 

خواهرت بَزمِ شراب و سرِ بازار نرفت 
به اسیری وسطِ مجلسِ اغیار نرفت

* لحظه‌های آخر، عمه‌ی امامِ زمان حکیمه خاتون منزلِ امامِ عسکریه اما آقا خیالش راحتِ از بابتِ خواهرش با خیالِ راحت جون داد..اما "لا یَوم کَیومُکَ یا أباعبدالله"شنیدم غصه‌دار کُشتنِت..." قُتِلَ مَکروباً "لحظه‌هایِ آخر غصه‌ی چی رو میخوردی آقا ؟ زیرِ تیغ و تیر و نیزه و خنجر ...*

چشمی بسویِ قاتل و چشمی به خیمه ها
همراهِ کاروانِ خود ای کاش زن نداشت