نمایش جزئیات
روضه و توسل به حضرت ام البنین سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ حاج مهدی رسولی
با عروساش بین گذر نشسته
رو چادرش خاک چقدر نشسته
چند ماهه که بچههاشو ندیده
چند ماهه اینجا بیخبر نشسته
خبر دادن بهش بشیر اومده
اومده اما سر به زیر اومده
*بلند شد دست عبدالله رو گرفت بدو عزیزم*
منتظر یه کاروان امیر بود
ولی یه کاروان اسیر اومده
همه امیدش دیگه ناامید شد
خبر دادن که عباسش شهید شد
نمیدونم که از بشیر چی شنید
روزگارش سیاه، موهاش سفید شد
تلخی راهو واسشون عسل کرد
مشکل بیمادریشونو حل کرد
ام البنین اومد توی قافله
دخترای فاطمه رو بغل کرد
روزای خوب تموم شدوشب رسید
کاسه صبر همه برلب رسید
چیزی نمونده بود بمیره زینب
ام البنین به داد زینب رسید
نوحه میخونه واسه دردونههاش
مرهم داغ زینبه شونههاش
عمه سادات میزنه رو سرش
ام بنین میزنه رو گونههاش
* دست عبدالله گرفته بدو عزیزم امالبنین(س) میدوه پسر عباس میدوه دید دروازه شلوغه ام البنین(س)نگاه کرد یهو صفها رو وا کردن مردا عقب ایستادن راه باز کنید خانم مدینه داره میاد اومد جلو خانم امیره بشیر به لکنت افتاد بشیر چه خبر؟ فرمودندعرض روضه من یه جای دیگست انگار عجله داره خانم اومدی عباستو پسراتو شهید کردن. داره نگاه میکنه بشیر!حسینم؟ یباره ناله بلند شد ام البنین" قتل الحسین "اونم چجوری" وحیدا عطشانا عریان" اینارو شنید ام البنین(س) جمعیتو زد کنار یه جمله میگم بگو زینب خونه خراب شده دیگه بقیه کجان
بیرون شهرن دروازه رو وا کردن ام البنین(س)اومد دید یه چند تا خیمه زدن نگاه میکنه تا دیدن ام البنین(س)داره می یاد بچه ها دویدن دور دامن ام البنین(س)رو گرفتن دخترا سر یکی رو شونه یکی رو سینه هی داره نگاه میکنه. عبدالله هی چادرو میکشه چته عزیزم "یوماه یوماه "جاان چیه؟ کجاست عمه کجاست کیو میخوای عزیزم ؟همه دخترا اومدن سه ساله کجاست؟
کلثوم دخترم کو عبدالله هی سراغ رقیه رو میگیره زینب کجاست ؟شنید امالبنین(س)اومده امالبنین(س)بیچاره شد چرا میخواد یه خانم رشیده یک خانم حیدری اما اونی که دارن میارنش مگه زینب چند سالشه.. درست حرف بزن یعنی چی دارن میارنش؟ حیدریه ولی شبیه فاطمه(س)شده یه پیرزن زیر بغلاشو گرفتن داره میاد. امالبنین(س)داره میدوه او دید امالبنین(س)میاد صدازد وا عباسا امالبنین(س)میدید زینبو میزد رو صورت وا حسینا. رسیدن به هم سرا رفت تو بغل هم. شایدم رو خاک نشستن دوتایی (امام زمان عذر میخوام آقا ببخشید منو) اینقدره گریه کردن اینقدر ناله زدن...ا ینارو بچه های جنگ میفهمن ما نمیفهمیم اونایی که از عملیات برمیگشتن تو مقر می نشستن دونه دونه بچهها بر می گشتن میگفت: علی اومدی از صبح دلم هزار جا رفت.
علی! اصغر کجاست؟ صدا گریه بلند شد صدا میزد علی اکبر، مهدی کو؟اونایی که شهید میشدن تا غروب خب اشون میومد. امالبنینم دونه دونه داره نگاه میکنه. زینب با کی برگشتی؟ علی اکبرت قاسمت؟ هر چی امالبنین(س)میپرسید زینب سر تکون میدادهمه؟عزیزام کجان؟ بچه های حسن کجان ؟حتی عبدالله؟ امالبنین(س)مثه مادرم زدنش.امالبنین رفتم جنازه اشم پیدا نکردم.زیر سم اسبا بدن از بین رفته پیدا نکردم عبدالله رو. امالبنین(س)داره همینجوری نگاه میکنه رقیه هم که نیست خوب چی میخوای بگی روضه خون؟ یهو صدا زد عروسم کجاست؟ بگید عروسم بیاد دلم برا علی تنگ شده تا اینو گفت صدا ضجه زنها بلند شد زینب دیگه نگو اونو نیاوردیا..گفت: ام البنین رباب بیرونه اومد دید زیر آفتاب یه نفر نشسته صدا زد پاشو اینجا چرا نشستی تو شیرخواره داری صداضجه اش بلند شد امالبنین رهاش کن*
گریه نکن رباب عروس مادرم
گریه نکن رباب منم یه مادرم
ام البنین از وقتیکه برگشتیم زیر سایه نرفته..
ایکی جمله اوخشاما دیوم سوزوم بس اولا
«یکی دو جمله هم قربون صدقه برم حرفم تمام بشه»
اوغلوم! ننه دی داا....
«پســـــرم ...خوب مادره دیگه»
باجونله چوخ گجه گوندوز دانیشمیشخ سندن
«با خواهرت شبها و روزهای زیادی از تو حرف زدیم»
من حزینه ایدوب شرح اختباراوغلوم
«برایِ منِ دلشکسته ماجراها رو گفته پسرم»
او بیر به بیر نلراولموش دیوب من آغلامیشام
«اون یکی یکی برای من گفته چه اتفاقی افتاده و من گریه کردم»
عذاره گوز یاشیمی ایتمیشم نثار اوغلوم
«من اشک چشممو روانه کردم ای پسرم»
ایشیتمیشم که فراتی آلوب سو ایچمه میسن
«پسرم شنیدم که فرات و گرفتی ولی آب نخوردی»
جهاد اکبرایدوب اولموسان کنار اوغلوم
حسین سیز ایچمه میسین سو ،صودوم حلالون اولا
«تو جهاد اکبر کردی ای پسرم
که بدون حسین آب نخوردی .شیرم حلال تو باد»
غریبه ایلموسن امر شاهکار اوغلوم
«تو شاهکار کردی پسرم»
باجون یانیندا منی یاخچی سرفراز ایلدون
«ای وای پیش خواهرت، خوب منو سرافراز کردی »
اینان که سندن آناوین رضاسی وار یارالی
«مطمئن باش که مادرت از تو راضیه. پسر مجروحم(یارالی )»
اولوبدی صولدان ازل صاق قولون دیئوله قلم
«آخه میگن دست چپ و راستت قطع شده»
دونیدی کاش گوروم چرخ کجمدار یارالی
«کاش میشد این فلک یک طور دیگه میچرخید(یارالی )»
ننه دی داا
«مادره دیگه دلش سوخته»
گوزوم چیخیدی دِیوله که اوخ دگوب گوزیوه
«کاش چشم من کور میشد آخه میگن که تیر خورده به چشمات»
نه چکدون اوندا یقین چوخ یتوب فشار یارالی
«تو چی کشیدی مادر ؟؟ به یقین که دردش خیلی طاقت فرسا بوده»
الین که تنده یوخیدی نئجه چیخادون اوخی
«دست که تو بدن نداشتی چطور در آوردی اون تیر و»
یقین که زحمته چوخ اولموسان دچار یارالی
«به یقین که به زحمت زیاد دچار شدی مجروح من(یارالی )»
عمود محنتینی گیزلدور باجون مندن
«پسر خوشگلم درد و داغ عمود رو خواهرت از من پنهان میکنه»
اورکده بو محنی ایلور استتار یارالی
ننن ئولیدی...
«تو قلبش این درد و محنت رو پنهون میکنه (یارالی)مجروح من مادرت بمیره »
دوشنده تپراقا آتدان نه چکموسن بولورم
«وقتی از اسب به خاک افتادی تو چی کشیدی ؟ من میدونم من میدونم»
سالار بو غم آناوین قلبینه شرار یارالی
«این غم به قلب مادرت شرر میزنه یارالی »
باجون دیورکه آنان اولماسیدی اول دمده
«خواهرت میگه که مادرت اگر اون لحظه نبود »
اولاردی گل بدنون جمله تار و مار یارالی
«پیکر مطهرت همه تار و مار میشد یارالی
اوغول بالا...»
دِیولّه سن یخیلاندا قاچان قیتدی بالا
«میگن تو وقتی افتادی هر کی فرار میکرد برگشت »
بالااا.. نیلیوبله سندن؟...
«پسرم !با تو چیکار کردن ؟»
عباس ائشیتمیشم علی اکبر اربا اربا اولوب اما علی اکبری قیتردیلر اوغول
«عبــــــــاس شنیدم علی اکبر اربا اربا شد
اما علی اکبر و به خیمه برگردوندن ای پسرم»
نه حاله قالمیشدون حمل اولونمیوب بدنون
«تو چه حالی بودی که نشد بدن مطهرت رو برگردونن؟؟؟»
بو غملی مطلبون آیا نه سری وار یارالی
«این مطلب غمبار چه راز و سرّی داره یارالی »
آنان ئولیدی نه گلدی او سرو قامتیوه؟
«ای مادرت بمیره چی به سر قامت سروت اومد ؟؟؟»
ندن قازوبلا سنه خردا بیرمزار اوغلوم
«چی شد که مزار کوچیک نصیبت شد؟»
