نمایش جزئیات
مدح خوانی بصیرتی اجرا شده به نفس کربلایی محمد عطااللهی
یا مصطفی! حالا سپاهی تازهتر داری
ما نسل سلمانیم، از ایران خبر داری
ما نسل سلمانیم و دشمن بر نمیتابد
نام تو را در خاک میهن بر نمیتابد
آمد که در آتش بسوزاند گلستان را
میخواست خاکستر ببیند خاک ایران را
میخواست با این فتنهها ما شعلهور گردیم
نمرود گفت از دین ابراهیم برگردیم
آمد که از حزب شیاطین پرده بردارد
نمرود حتما آتشی در زیر سر دارد
آمد به دود فتنه قرآن را بسوزاند
تا مسجد و شهر و خیابان را بسوزاند
اما نمیدانست ما هرگز نمیسوزیم
ما وعدهٔ إن تنصروا اللّٰهیم و پیروزیم
مسجد اگر آتش گرفت ایمان نمیسوزد
صوت اذان در آتش شیطان نمیسوزد
شیطان سپاه نور را مغلوب میخواهد
این خانه را همواره پر آشوب میخواهد
از اعتراض حق مردم فتنه میسازند
تا بر سر این سرزمین آتش بیاندازند
مصداق کلُ یَومٍ عاشورا همین حالاست
ما با خداییم و خدا هم تا ابد با ماست
آری خدای سال شصت امروز هم زندهست
عباسها دارد وطن، یعنی حرم زندهست
ای شمرهای قرن! ای دستان خونآلود!
ای شعلههای سرکش همدست با نمرود!
از سرخی خون شهیدان، شهر رنگین است
ای دینتان انسانیت! انسانیت این است؟
یک دفترِ مشق و عروسک ماند از او حالا
جرمش چه بود آن دختر معصوم آنیلا؟
تا ردّ خونی سرخ بر دستان بابا ماند
پرواز کرد و قاب عکسی از ملینا ماند
بر دستتان خون پرستاری جوان ماندهست
نمرودها! آتش حقیقت را نسوزاندهست
سوز زمستان رفت، حالا ایل میماند
این روسیاهیها به اسرائیل میماند
