نمایش جزئیات

سرود و مدح ویژۀ میلادِ حضرت علی اکبر علیه السلام به نفسِ حاج محمود کریمی

سرود و مدح ویژۀ میلادِ حضرت علی اکبر علیه السلام به نفسِ حاج محمود کریمی

پیش از اینها روزگاری، روزگاری داشتم
با دلِ خود روزگاری، کار و باری داشتم
تا که روزی کوچه ی مِی خانه کاری داشتم
بعد از آن دیدم که چشمان خماری داشتم
بعد از آن آواره از بین نجف تا کربلا
لاحرم اِلا نجف تا عشق اِلا کربلا
 
جز خدا حرفی نگفتند از فراسوی علی
جز پیمبر کس ندیده طاق اَبروی علی
کس نداند غیر زهرا سِرّی از موی علی
آمدم دنیا برای دیدن روی علی
آمدم با حضرت قنبر قراری داشتم
ورنه من با مردم دنیا چه کاری داشتم
 
این جوان، اینجا جهانگیر است، تعبیرش علیست
ابروانش آسمانگیر است، تفسیرش علیست
تیغ دار است و کمانگیرست تا میرش عیلست
بر طنین او اذان گیر است  تکبیرش علیست
می کشد قد قامت و محراب حیرت میکند
یک تبسم میکند، ارباب حیرت میکند
آمدم با حضرت قنبر قراری داشتم
ورنه من با مردم دنیا چه کاری داشتم
 
او علی شد، فاطمه نور علیٰ نور آورد
او علی شد، تا که موسی پیش او طور آورد
او علی شد، تا حسین آفاق در شور آورد
او اگر خواهد ستون هم باز آنگور آورد
باید  او را خَلقاً و خُلقاً کشید و عشق کرد
مدح اورا باید از دشمن شنید و عشق کرد
او که از اللهُ اکبر، اکبرش را برده است
از خصایل از شمایل بهترش را برده است
یعنی از این سلسله پیغمبرش را برده است
باز در آغوش زهرا مادرش را برده است
آتشی که روی بامش هست مست اکبر است
پرده های محمل زینب به دست اکبر است
ریخته پیشش سپر ها، این که چیزی نیست، نیست
بِشکند کوه از کمر ها، این که چیزی نیست ، نیست
میدرد نامش جگر ها، این که چیزی نیست ، نیست
میزند سر روی سر ها، این که چیزی نیست ،نیست
سر سپاهی یکسره در پیش او خم میکنند
میمنه یا میسره می آید و رَم میکنند
حمله ی دو شیر را در بین لشکر دیده ای؟
شیر مردی را کنار یک دلاور دیده ای ؟
رفتن عباس را  همراه اکبر دیده ای ؟
الفرار عَمر وعاصان را  ز حیدر دیده ای
گر به عباس از برادر تیغِ حیدر میرسد
دستمال زرد مولا هم به اکبر میرسد
او که ممسوس است در ذات خدا،ذاتِ خودش
می رود در هر سحر سمت ملاقاتِ خودش
از خدا پُر می شود وقتِ ملاقاتِ خودش
سجده اش قُرب است می آید به میقاتِ خودش
پشت این خانه دلم دنبال لیلا زاده است
پیش بابا باز کارم دستِ آقازاده است
آب ها آیینه ی سرو خرامانش شدند
بادها مشاطه ی زلف پریشانش شدند
ابرها چتر پری زادِ سلیمانش شدند
یک مدینه یک نجف یک مکه حیرانش شدند
گرچه مارا عاقت کرب و بلا می آورند
ما گدایان را فقط پایین پا می آورند
کنج شش گوشه نوشته وای از لیلا علی
در شب جمعه حرم بودیم ما اما علی
مادرت بود نمی شد گفت واویلا علی
می روم مشهد بخوانم روضه هایت را علی
خیز از جا آبرویم را بخر،بعدش برو
عمه را از بین نامحرم ببر،بعدش برو