نمایش جزئیات

مناجات و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده شب نهم ماه مبارک رمضان۱۴۰۳ به نفسِ حاج‌ مهدی سلحشور

مناجات و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام  اجرا شده شب نهم ماه مبارک رمضان۱۴۰۳ به نفسِ حاج‌ مهدی سلحشور

شب جمعه کنار شش گوشه 
دل من حالت عجیبی داشت
میشنیدم صدای قلبم را
چشم من حس بی شکیبی داشت

حرمش از ملائکه پر بود
انبیا در طواف شش گوشه 
و ثواب هزار حج را داشت 
بخدا هر طواف شش گوشه

شب جمعه ضریح مطهر او
غرق نور حضورِ فاطمه بود
بخودم آمدم و فهمیدم 
بر لبم این نوا و زمزمه بود

شب های جمعه فاطمه
با اضطراب و واهمه
آید به دشت کربلا 
گردد به دور قتلگاه
گوید حسین‌ من چه شد
نور دوعین من چه شد

کو اکبرم،کو اصغرم
اباالفضل دلاورم

سمت پایین‌ پا که می افتم 
ناگهان چشم های من تَر شد
آنقدر اشک ریخت تا آخر
روضه خوانی علی اکبر شد

یک به یک گفت روضه ها را تا 
پای شش گوشه از نفس افتاد

گاه گویا کنار پیکر او 
حضرت عشق ناله سر میداد

«جوانان بنی هاشم بیایید 
علی را بر در خیمه رسانید
خدا داند که من طاقت ندارم علی را....»

از نگاه پر از تلاطم من 
زمزم و عشق و اشک جاری شد

آه‌ از خیمه تا کنارِ فرات  
عطش و داغ مشک جاری شد
خنکای شریعه هم میخواند
 دم به دم از غریبی سقا

همنفس با صدای موجِ فرات
 مادری دم گرفته بود آنجا

«سقای دشت کربلا
 اباالفضل اباالفضل اباذلفضل
دستش شده از تن‌جدا 
اباالفضل اباالفضل اباالفضل»

آنطرف‌تر نگاه میکردم شکوه و اشک 
ناله و گله را میشنیدم کنار غربت تن
 دم به دم ضجه های سلسله را

ناگهان در حوالی گودال محفل گریه های زینب شد
زینب آمد کنار شش گوشه کربلا،کربلای زینب شد
رفت قلبم کنار بالاسر
 آه انگار سر به پیکر نیست
همه ی کائنات می‌لرزید

 گوش کنید این صدای خواهر نیست؟
این کشته ی فتاده به هامون حسینِ توست
این صید دست و پا زده در خون ،حسینِ توست

پس با زبان پر گله آن بضعه ی بتول 
رو بر مدینه کرد :که یا ایهاالرسول

*یه وقت روضه رو از زبون حضرت زینب میگی یه جور میسوزوندت آتیشت میزنه خواهر برادری. اما وقتی روضه رو از زبون دختر میگی یه چیزی دیگه است..حالا دختر چی داره میگه...*

از صبح تا عصرمویِ بابام‌ همش سفید شد
بارون تیر و نیزه ها خیلی شدید شد
حتی علی اصغرم دیگه شهید شد

نمونده جون و نه حبیب
خیلی بابام شده غریب
ذکر لبش امّن یجیب
شده خدایا، شده خدایا

یک نگاهش به قتلگاه
یک نگاهش به خیمه گاه
سهم حرم گریه و آه
 شده خدایا..شده‌خدایا

اومد از راه با دلی خون 
کهنه پیراهن خواسته بابا
میره بازم سوی میدون 
داره میره جون از تن ما

حالا دامن بابا رو گرفته ....
ای جان ،جان بابا....

«الهی به حسیــــــــــــن العفو..»

نظرات

در حال بارگذاری...