نمایش جزئیات
سواره رفتی ... روضه و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده به نفسِ حجت الاسلام سید رضی مرتضوی
"السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله علیه ابدا ما بقیت و بقی الیل والنهار ولا جعل الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسين وعلی علی ابن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین "
سواره رفتی و من همرهت پیاده دویدم
چگونه دل ببرم از تو ای تمام امیدم
*خیلی لحظات سخت و سنگینِ لحظه ی
وداع ابی عبدالله با خواهرش زینب*
برادرم پس از وداع چنان تاختی به جانب میدان
که هر چه تند دویدم به مرکبت نرسیدم
همین که پیرهن کهنه را زمن طلبیدی
هزار مرتبه مرگ خود از خدا طلبیدم
*بار آخر که وداع کرد بچه ها دور ابی عبدالله رو گرفتن ،صدا زد خواهرم کمک کن بچه ها رو داخل ببر. زینب کبری بچه ها رو جمع کرد داخل برد دید حسینش رفت.*
نفس به سینه فرو ماند و سوخت حنجر خشکم
زپشت سر به تو کردم نگاه و آه کشیدم
*حسینی که دیگه رفته بود هیچ چیز مانعش نبود یه صدا نگهش داشت صدا شنید مهلاً مهلا یابن الزهرا *
به حیرتم که نهم رو به خیمه یا که به میدان
تو جان به دست گرفتی من از تو دل نبریدم
به جان مادرم ای یادگار مادر زینب
فقط ستادم و با گریه پشت دست گزیدم
*زینب دستور داره تو خیمه بمونه بیرون نیاد چقدر سخت بوده بمیرم برات بی بی جانم*
ستادم سر راه و دلم قرار ندارد
بیا دوباره نگاهت کنم حسین شهیدم
*رفت تو خیمه مضطربه. نگرانه آرام وقرار نداره صدای ابی عبدالله بلند شد "هل من ناصرا ینصرنی،هل من معین یعیننی ،هل من ذاب،یذاب حرم رسول الله" به خدا اگه ابی عبدالله اجازه میداد همه این زن و بچه جان خودشون رو فدا میکردن جان دادن راحت تره تا ماندن و صبر کردن..هل من معین به گوش شنیدم بمیرم برا اون لحظه ای که صدای ذوالجناح رو شنیدن خوشحال شدن ابی عبدالله اومده یه بار دیگه وداع کنه همه از خیمه ها بیرون دویدن ولی سالار زینب را ندیدن.هر جور بود خودش رو رساند. درون خیمه یه وقت دید هوا تیره وتار شده امام سجاد فرمود: اگه میخواهی بدانی چی شده خیمه رو بالا بزن*
سری به نیزه بلند است در برابر زینب
خدا کند که نباشد سر برادر زینب
