نمایش جزئیات
من مریدم... روضه و توسل به حضرت جواد الائمه علیه السلام اجرا شده به نفس حاج ابوذر بیوکافی
من مریدم مراد می خواهم
وصل خیرُالعباد می خواهم
کمم اما، زیاد می خواهم
از امام جواد می خواهم
«یا جوادالائمه ادرکنی»
رو سیاهم سفید شد مویم
*بمونه این گریه ها پیشت آقا جان ،
یه روزی این صورتمو تو خاک میذارن یادت باشه من امشب اومدم خودم گفتم روسیاهم*
* آقا این چشم چقدر به درد نخوره
عمری تو این روضه ها آنقدرها چرخیده همه را میبینه الا تو رو همه صداها را میشنوه الا صدای تو رو آقا سفید شد،دیگه الان فهمیدم دنیا هیچی نداره بهم بده، فهمیدم گول خوردم از جایی براتو کم گذاشتم،چقدر شیطان برام وقت گذاشت پام به روضه ات وا نشه ،آقا *
رو سیاهم سفید شد مویم
گرد عصیان نشسته بر رویم
اما هر چه هستم گدای این کویم..
با تمام وجود میگویم
«یا جوادالائمه ادرکنی»
*تو وقتی میگی یا جوادالائمه پدر به پسر میگه:پسرم داره صدات میزنه نکنه دست رد به سینه اش بزنی این اگه گرفتار نبود اینجا نمی آمد حتما کاری داره، داره صدات میزنه،
ما تو این دم دستگاه نوکری، ندیدیم کسی این خانواده را صدا بزنه دست رد به سینه اش بزنه شما که محبت اهل بیت را دارین ..دشمن صدا زد تا امام مجتبی را دید چشمش به جمال امام مجتبی افتاد توهین کرده بود به امیرالمؤمنین .ابی عبدالله ،مروان ملعون را تحت الحَنَک شو
دور گلوش پیچیده بود، نفس نمیتونست بکشه دست و پا که میزد. یهو دید امام مجتبی وارد شد گفت: آقا جان ،جان مادرت بگو رهام کنه.تا گفت جان مادرت ، امام مجتبی فرمود: رهاش کن اگر کسی ما را به مادرمان قسم بده دست رد به سینه اش نمیزنیم*
گر چه یا سیدی گنهکارم
تو مرا یار و من به تو، عارم
تو سراپا گُلی و من خارم
اما به همه گفتهام تو را دارم
*محمد ابن میمون مکه محضر امام رضا بود ،حجش را به جا آورد ،اومد که بر گرده مدینه به حضرت عرض کرد: یه نامه ای بنویسید من محضر پسرتونم درک کنم نابینا بود رسید مدینه پرسون پرسون خونه امام رضا رو پیدا کرد، محضر امام جواد رسید نامه را تقدیم کرد حضرت نامه را وا کردن دست خط پدر را دیدن رو چشماشون گذاشتن یه نگاه بهش کردن فرمودن: اوضاع چشماتون چطوره،گفتن آقا جان نابینا شدم دیگه نمیبینم دست کوچکشان را بلند کردن تا دست به چشممحمد ابن میمون کشید نابینا بینا شد....گفت دست کوچیک بلند و کرد کشید یهو دلم یه جای دیگه رفت، نیمه شب یه دختری هم دست کوچیکش و بلند کرد هی دست میکشید رو رگای بریده، کی رگاتو نامنظم بریده؟؟
«حسیــــــــن »
گر چه یا سیدی گنهکارم
تو مرا یار و من تو را عارم
تو سراپا گلی و من خارم
اما به همه گفته ام تو را دارم
«یا جوادالائمه ادرکنی»
تو که بر ثامنالحُجج پسری
نورچشمی و پارۀ جگری
سیدی! از پدر غریبتری
خواهم از آتش غمت شرری
«یا جوادالائمه ادرکنی»
*از خدا بخواه خدا این غم و داغ امام جواد و را تو دلت بزاره هر وقت یادش افتادی شرر به پا کنه آتیش به پا کنه میدونی چرا؟
خدا پیغمبری، غریب تر بود. برای پدرش زنان نقان به همسرشان گفتن مهریه هامون حلال ،این آقا تو ایران کسو کار نداره ما بریم براش خواهری کنیم تشییع جنازه اش باشیم دور تابوتش را بگیریم گل آوردن گل پاشیدن رو تابوت امام، اما امام جواد تو حجره دست و پا میزد هی میگفت آه جگرم..*
هر چه در حجره زدم داد به من آب نداد
لبم از زمزمه افتاد به من آب نداد
هر چه گفتم جگرم سوخت به من رحم نکرد
پاسخ این همه فریاد به من آب نداد
پیش لب تشنه کسی آب نریزد به زمین
داد از این همه بیداد به من آب نداد
*خادمها را جمع کرد گفت ساز بزنید،صدای امام به گوش کسی نرسه تو حجله دست و پا میزد هی میگفت: جگرم یه خادمی دلش سوخت آب ببره گفت کجا میری ؟گفت مگه نمیبینی آقام تشنه ست.اون ظرف آب را خالی کرد این اولین بار نبود این اتفاق افتاد...میگه: دیدم دخترش تو بیابانها داره میدوه ،رسیدم بهش رحم کردم بهش دید که یه کمی رقّت قلبم از بقیه بیشتره گفتم چیزی میخوای بهت بدم...آخه این که سوال نیست میپرسی رنگ و روی بچه را آدم میبینه میفهمه لبا خشک رنگ زرد این بچه آب نخورده از شب هفت.گفت: یه کمی آب بهم بده آب و ریختم تو ظرف دادم بهش تا این آب و نگاه کرد راه و کج کرد به سمت گودال دختر دار میفهمه یعنی چی
میگه: بهش گفتن مگه خودت تشنه نبودی ،
گفت این آب و دیدم یاد لبای بابام افتادم
برچسب ها
- اشعار مذهبی
- اشعار شهادت امام جواد
- دانلود روضه امام جواد الائمه
- آموزش مداحی
- شعر به همراه سبک
- امام نهم
- باب الحرم
- امام جواد
- گریز روضه امام جواد
- شعر شهادت امام جواد
- دانلود مداحی
- متن شعرمداحی
- متن روضه برای شهادت امام جواد
- متن روضه
- شهادت امام محمد بن علی التقی الجواد
- متن روضه و شعر
- تشنه جام کوثرم
- متن اشعار
- شعر روضه شهادت امام جواد به همراه متن
- حاج ابوذر بیوکافی
- ابوذر بیوکافی
