نمایش جزئیات

سوغات ما از کربلا ...روضه و توسل به راوی دشت کربلا امام‌محمد باقر علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج‌ جواد حسینخانی

سوغات ما از کربلا ...روضه و توسل به راوی دشت کربلا امام‌محمد باقر علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج‌ جواد حسینخانی

"اللهم صل علی فاطمه و ابوها و بعلها و
 بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمُک"

ما روی به کشتی نجات آوردیم
امید به ساحل نجات آوردیم

در روز شهادت امام باقر(ع)
ما هدیه برایش صلوات آوردیم

ای ملک قبرت بی چراغ و سایه بان است
روضه نمیخواهی مزارت نوحه خوان است

آقای من!
گلدسته ات سنگیست روی تربت تو
گنبد نداری گنبد تو آسمانست 

مدینه ! جای جایِ تربت تو 
گواهی میدهد بر غربت تو 

*آماده ای قافله دل بریم قبرستان غریب بقیع از کدوم مدینه داری حرف میزنی؟از اون مدینه ای میگم امروز دیگه شاید ظاهری نمانده همه رفتن سمت خانه خداو خوش بحال شما که امروز میخواید برا امام باقر(ع) ناله بزنید..آقا جانم..همان آقایی که چهار سال داره تمام کرب و بلا و اسارت عمه جانش زینبو دیده نکنه بگی من کجا ؟مدینه ی امام باقر کجا؟قبرستان بقیع کجا؟ خونه ی دلتو مدینه کن..با دل آقا هم ناله باشیم*

سوغات ما از کربلا درد و محن بود 
پژمردگی ناله های در چمن بود

من تشنگی در خیمه را احساس کردم
یاد از دو دست خونی عباس کردم

من کودکی بودم که آهم را شنیدن 
دیدم سر جدم حسین را که بریدن

*من امام باقر دیدم عمه ام بالای بلندی ایستاده یه وقت دیدم دست رو سرش گذاشته ناله میزنه "وا غربتا وا محمدا وا علیا" روضه ای ک امام باقر(ع) میخونه چه غوغایی بپا میکنه..*

من دیده ام در وقت تشیع جنازه
اسبان دشمن را که خورده نعل تازه

*آقا جان قربون غصه های دلت بزار زبون حال بگم....من آقایی هستم گودال قتلگاهو دیدم..من همون آقاییم دیدم  ریسمان آوردن بازوی ناموس خدا را بستن ای وااای.من همون آقاییم دروازهی کوفه دیدم یه سری بالای نیزه داره قرآن میخونه.من دیدم عمه ام زینب آمد صدا زد نور دیده ی خواهر.. چه روضه هایی دیده امام باقر(ع) من همون آقاییم بزم شراب دیده ام چوب خیزران بالا میرفت..بر لب و دندان حسین .....مردم نبودید محله یهودیا به ما خیلی سخت گذشت‌امان از لحظه ای که این نیزه دارا میومدن سرهارو جلو محمل عمه ام اونقده تکون میدادن گاهی سر بابام میوفتاد وای وای..گاهی سر جد غریبم حسین(ع)زیر سم مرکبها ای وای..عمه ام ناله میزد خواهر برات بمیره..اما یه جا به منه امام باقر(ع) خیلی سخت گذشت اونم نیمه شبی بود تو خرابه ی شام که دیدم دختر سه ساله عمه جانم رقیه(س) این لبارو گذاشته به حلقوم بریده ناله میزنه بابا ...*

با اشک چشمام میشورم خاکسترای روتو 
عمه یادم داد ببوسم زخم رگ گلوتو

*همه غم ها یه طرف امان از لحظه ای که نیمه ی شب وای وای وای با لباس خودش دفنش کردیم.اما  وز شهادت امام باقرغوغا شد مدینه..امام صادق بر بدن بابا نماز خواند.چه تشیع جنازه ی باشکوهی عرضه میدارم آقای من!« لَا یَوْمَ‌ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِاللهِ» داره بوی محرم میاد..بابا رسمم همینه پسر زهرا رو با احترام تشیع کنن اما من بمیرم یا امام باقر(ع)امان از لحظه ای که صدای امام سجاد(ع) بلند شد بوریا بیاریداین بدنی که سر نداره این بدنی که انگشت و انگشتر نداره این بدنی که یه جای سالم نداره..این بدن بدنه بابای مظلومم حسینه..ناله بزن هر چه صدا داری خرج کن از تمام وجودت بلند بگو یاحسین*

#سینه_زنی

من غُصه داره غُصه های بی قرینم
من کربلا را یادگار آخرینم

من یادگار روزهای خاک و خونم
من یادگار چهره های لاله گونم

«کو نور عینم، مظلوم حسینم»

من تشنگی را در حرم احساس کردم
یاد دو دست خونیه عباس کردم 

من کودکی بودم که آهم را شنیدن
دیدم سر جد غریبم را بریدن

نظرات

در حال بارگذاری...