نمایش جزئیات

گفته بودم بهش ... سینه زنی و توسل به ابن الحسن حضرت عبدالله علیه السلام اجرا شده شب پنجم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمود کریمی

گفته بودم بهش ... سینه زنی و توسل به ابن الحسن حضرت عبدالله علیه السلام اجرا شده شب پنجم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌محمود کریمی

گفته بودم بهش توی خیمه نمی‌شینم
من به غیر از عمو هیچ کسی رو نمی‌بینم

عمه جان دستمو رها نمی‌کنی چرا
من می‌خوام با عمو برم به روی نیزه‌ها

روی سینهٔ عمو نشسته شمر بی‌حیا
دارن آماده میشن دارن آماده میشن داره آماده میشن بیان به خیمه‌ها

تشنمه بذار برم به دریا برسم
از رو دستای عمو به بابا برسم
زیر دست و پا برم به زهرا برسم

گفته بودم بهش که من از خون نمی‌ترسم
از چیزی جز فراق عمو جون نمی‌ترسم

عمه جانم تو رو خدا بهم نگو بمون
ببین از هر رگش بلنده فوارهٔ خون

سمت قتلگاه دارن می‌برنش کشون کشون
عمه جون میگه بابام عمه جون میگه بابام خودت رو زود برسون

بی عمو برای من بهشتم قفسه
بس که خون رفته ازش بی‌نفسه
من میرم تا که خدا به دادم برسه

دارن آماده میشن دارن آماده میشن دارن آماده میشن بیان به خیمه‌ها

تشنمه بذار برم به دریا برسم
از رو دستای عمو به بابا برسم
زیر دست و پا برم به زهرا برسم

از دل خیمه‌ها آتیشه شعله ور اومد
سپر یوسف فاطمه بی سپر اومد

از خدا بی‌خبرا چند نفر به یک نفر
راهو وا کنید اومد از خیمه آخرین پسر

پیش تیغ حرمله میشم برات سینه سپر
دست خالیم سپر شد
دست خالی سپر شد دست خالیم سپر شد
 برات آخر سر

نیزهٔ بغض تو رو تو قلبم زدن و
می‌شنوم حالا صدای بابام حسنو
مثل تو بابام حسن بغل کرده منو

دارن آماده میشن دارن آماده میشن دارن آماده میشن بیان به خیمه‌ها
تشنمه بذار برم به دریا برسم
از رو دستای عمو به بابا برسم
زیر دست و پا برم به زهرا برسم

حسین حسین

نظرات

در حال بارگذاری...