نمایش جزئیات
داره میرسه کربلا ... روضه و توسل ویژهٔ ورود خاندان آل الله به سرزمین کربلا اجرا شده شب دوم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج مهدی رسولی
*دیگه داره میرسه کربلا..امیر المومنین اقلاً سه دفعه رفتن کربلا ماجراهایی هم داره این کربلا رفتن کاروان داره از صفین برمیگرده رسیدن یه جایی. امیر المومنین فرمود :اتراق کنیدچادرها بر پا شد.لشکریان ایستادن دیدن علی دستاشو زد کمرش داره آروم آروم توی بیابونی تنهایی میره
محافظین حضرت بزرگان ،ابن عباس، دیگران دنبالش دارن میرن ولی دیدن اما انگار این علی علی همیشگی نیست هی دست میکشه به این محاسن سپیدش هی نگاه به این بیابون بی آب و علف میکنه میگه :باباش فداش.. میگن, بعضی موقعها همینجوری داره نگاه میکنه"باَبی مَن لاناصِر لَهُ" باباش قربون اونی که هیشکیو نداره غریبه.. امام مجتبی، ابی عبدالله گفتن با کی داره حرف میزنه؟ منظورش کیه؟ رسیدن جایی هی داره نگاه میکنه میگه: ای جان اینجا خیمه هاشونو دارم میبینم. اونجا به خاک افتادناش و دارم میبینم. میگن، امیرالمؤمنین کمی رفت جلوتر آشیخ آقای شوشتری میگن امیرالمومنین با یک حالی شروع کرد گریه کردن میگن انقده اشک از محاسن سرازیر شد رو دامنش میریخت رو زمین، زمین گِل شد.آنقدری گریه کرد دیدن امیرالمؤمنین از حال رفت. به حال که آمد ابی عبدالله کنارش، امام حسن یک طرف نگاه کرد به اباعبدالله فرمود:صبر کن پسرم چی شده بابا؟ اینجا کجاست؟ آشیخ آقا شوشتری میگن اینجا همون جایی بود که آقا اباعبدالله با صورت زمین خورد.خُب حسین سید جوانان اهل بهشته، حسین حسینه،حسین یکی یدونه س، حسین همونیه که تا میومده تو مسجد پیغمبر رو منبر هم بود پایین می اومد بغلش میکرد. برا مردم تعجب آور بود. این حرفهای امیرالمؤمنین اومدن کوفه لشکر، آرام آرام این حرفا پچ پچ در گوشی نبودید رفتیم یه جایی امیرالمؤمنین اینجوری حرف میزد یه کارهایی میکرد. بعید میدونم این کارا به گوش زینب نرسیده تا از صفین برگشتن خودش رو رسوند کنار اباعبدالله..سلام خواهرم، سلام قربونت بشم.میدونی کی از زینب جدا شدی ؟نمیگی زینب دق میکنه ؟تو که میدونی من بدون تونمیتونم حسین جان.دیر اومدی داداش چه خبر از جنگ ؟شنیدم حکمیت رو بر بابام..شنیدم مظلوم شده،شنیدم این پیروزی رو با شکست عوضش کردن این مردمِ بی بصیرت. راستی یه چیزی ازت سوال کنم راستشو میگی؟جان زینب شنیدم بابام یه جایی رسیده همچین حرفایی زده آره؟ آره زینب. خب اونجا کجا بود؟ بگو ببینم کربلا کجاست ؟ نمیدونم از وقتی که اسمش میاد دلم میریزه؟ گذشت گذشت تا مثل فردا این قافله رسیدن کربلا نگاه کرد ابی عبدالله زینب خانم یه نگاه کرد با همین نگاه فهمیدن با نگاه به هم گفتن اینجا همون جاست. یعنی میگی رسیدیم به منزل آخر، یعنی واقعا جان زینب راستشو بگو دیگه تمومه کار؟ بچه ها رو پیاده کردن از همون روزی که آمدن کربلا هرچی می شد می گفت: حسین از جلو چشام دور نشو.من میگم این همه رَم زودتر آمد برای آینکه دل زینبو آماده کنه.. ابی عبدالله یه نگاه می کرد می گفت:حسین کجا رو نگاه میکنی؟ خیره خیره اونجا رو چرا نگاه میکنی؟ تو اون بلندی چه خبره؟صبر کن خواهر صبر کن بهت میگم.گذشت گذشت گذشت شب عاشورا، عاشورا کنار خیمه نشسته بود داشت آرام آرام شمشیرشو صیقل می داد. یهو تا زینب این حرفا رو شنید زین العابدین میگه دیدم عمم یه جوری زد تو صورتش گفت حسین جان نگی امشب شب آخره ها..*
یکی با دل یکی با سر به پات افتاد
دل سلطانِ عالم را به دست آوردن آسان نیست
صدا زد آی مردم!
این شهید ما مسلمان است
جواب قاریِ قرآنِ زینب, بوسه باران است
صدا زد: آی مردم!
این شهید ما مسلمان است
بزرگ خاندانم را نمی بینید عریان است
بارون نبارید آسمون بادی بهت نزد
خورشید مراعاتت نکرد سوخته تنت چقدر
با احترام خاکت نکرد آخر بنی اسد
از بس که مونده بود تو سینه آه تو
عمداً عبورمون دادن از قتلگاه تو
این بی تفاوت بودن، زینبتو دق داده
انگار نه انگار اینجا یه بی کفن افتاده
#ترجمه_ترکی👇
زمین بایر تازه امروز کرب و بلا شد
حسین ابن علی هر جا که پای مبارک رو گذاشت همان جا عرش خدا شد
چقدر زود گذشت اون روزها
و حالا آمده شب تیره وشام غریبان
دردانه ها از فردا شب اوله که در کربلا و تو چادرها میخوابن
اما خواب فردا شب کجا و خواب شام غریبان کجا
تو بیابون چطور آواره میشن بچه های کوچیک
جان عالم فدایِ قلب شکسته خواهر بشه
چطور جلوی چشم خواهر شمر خنجر کشید
خانم آواره (متحیر)مونده
نمیدونه رقیه رو به حرف بیاره
یا بره با قلب سوخته رباب بسوزه
خدا میدونه که چقدر گوشواره گم شده
*تمام سعیش اینه که دخترهای ترسیده رو بخوابونه کدوم دخترا ؟دختر ترسیده دیدهاید ؟؟ بچه ترسیده دیده اید؟؟از کنارش نسیم آرام رد بشه فکر میکنه طوفانه چشمشون ترسیده دردانه ها دردانه ها نمیتونن بخوابن و چشماشون رو ببندن یکی میگه زمین خیلی سفته نمیتونم بخوابم عمه شبهای سرد و روزهای داغ آخه این چه بیابانه؟؟ یکی میگه : به صورتم یکی با دستِ سنگین سیلی زده خوب منو چرا صدا نکردی عزیز دلم گفت آخه عمه زبونم گرفت، لکنت گرفتم عمه چشمم ندید صورتم سوخت.*
خدا میدونه که چقدر گوشواره گم شده
رباب داره دق میکنه گهواره گم شده
رقیه پیدا شده بود دوباره گم شده
برچسب ها
- شب دوم محرم
- شعر مداحی
- شعر و روضه ورود به کربلا
- متن روضه ورود کاروان امام حسین به کربلا
- طبقه بندی
- متن ورود کاروان امام حسین به کربلا
- آموزش مداحی
- اشعار مذهبی
- دانلود مداحی
- متن شعر ورود کاروان امام حسین به کربلا
- متن شعر شب دوم محرم
- متن شعر برای روز دوم محرم
- سرود ویژۀ میلاد امام جواد علیه السلام و حضرت علی اصغر سلام الله علیها به نفسِ کربلایی محمد حسین حدادیان
- سرود ویژۀ میلاد امام جواد علیه السلام و حضرت علی اصغر سلام الله علیها به نفسِ حاج مهدی رسولی
