نمایش جزئیات

بابا تویی... روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ مهدی رسولی

 بابا تویی... روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ مهدی رسولی

بابا تویی یا خواب می‌بینم؟!  
امشب که شامِ غصه ها سَر شد
بعد از گذشتن از چهل منزل
ویرونه‌ی ما هم منوَّر شد

پس نوبتِ ما هم رسید، آخر
می‌خوام تو آغوشِ سَرت باشم
دیدم که تو دلتنگِ زهرایی 
گفتم شبیهِ مادرت باشم 

اینجا که می‌بینی شَباش سرده
گرمایِ روزاش مثلِ آتیشه
اون گوشه اون خاکا رو می‌بینی؟
اون رختخوابِ دخترت میشه 

دور و بَرت رو خوب تماشا کن
اینجا خرابه بود، خونه‌م شد
اون لکه‌هایِ قرمزِ رو خاک
اون جانمازه عمه زینب شد 

تو این خرابه کارِ من هر روز 
با بغض و گریه یا بهونه‌ت بود
اونور تر اون دیوار که خیسه
شَبا برا من جایِ شونه‌ت بود 

شَبا با دردِ پهلو صبح میشه 
روزام با سیلی غروب میشه
دستام، چشمام، پاهام، سَرم، گوشام
بابایی چیزی نیست، خوب میشه 

تعریف کن از اون چهل منزل 
واسم بگو از روزا و شَبهات
گفتن که تو پیشِ خدا بودی
پیشِ خدا زخمی شده لبهات؟! 

اون شب که ما از کربلا رفتیم
گفتن سَرت یه جایِ دور بوده
گفتن که تو پیشٓ خدا بودی
حتماً خدا هم تو تنور بوده 

چیزی نپرس از کربلا تا شام 
سخته بگم از اونهمه آزار 
بابایی من دیگه سه سالم نیست
یه عمر شد رفتم تو اون بازار 

سخته بگم از قصه‌ی زخمام 
واسه تو که دریایِ احساسی 
راستی بابایی بینِ این مردم
مردی به اسم زَجر می‌شناسی؟! 

من گم شدم، اومد سراغِ من 
موهام شد بیشتر پریشونت
گفتم عمو، سیلی زد و بعدش 
با طعنه گفت اینم عموجونت

دستامُ پنهان می‌کنم پُشتم 
بازم یه جاهاییش معلومه
این حلقه‌ی قرمز کبودی نیست
تو فک کن جایِ النگومه 

هر جا که میشد ما رو چرخوندن
با سختی رو پاهام می‌ایستم 
بزمِه ...بزمه ...بزمه؟
 نمی‌دونم چی بود اونجا
من حتی اسمش رو بلد نیستم 

#ترجمه_ترکی
 
دید که خرابه خلوت شد
 دید سر عمه شلوغ شده 

*ترسید عمه اش بشنوه آروم گفت:والله بابا*
 گوشام هنوزم درد می‌کنه
 خیلیا بهم خندیدن 
وقتی شمر و سنان  منو میزد 
انگار نفهمید چقدر منو رنجوند 

بابا صحبت‌هامو به دست سنگین گفتم 
تو از وقتی رفتی من فقط کتک خوردم 

*گفت بابا !
استخونهام تو این چند روز آب شدن 
بابا به دخترات حرفهای خیلی سنگین گفتن 
از ما بابا، اهلِ شام، کنیز و کلفت خواستند

 هر کاری کردم
جانم از پا در نمیاد بالا(عمرم سر نمیاد)
پاشو بابا جان حرمله رو بزن 
خیلی وقت پیش زده منو 
ولی الان صورتم میسوزه
  
ببین بابا این از صورت کبودم 
این هم از راه رفتن دخترت، بابا 
دختر بچه رو آخه مرد جنگی نمیزنه

نظرات

در حال بارگذاری...