نمایش جزئیات

بابا نبودی... سینه زنی و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ مهدی رسولی

 بابا نبودی... سینه زنی و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ مهدی رسولی

بابا نبودی دیگه وصیت کردم 
به عمه گفتم ببخش اذیّت کردم 
دورت بگردم ...

همه تَنم، پَرم، سَرم شکست 
اگه صدایِ من در نمیاد 
منو بغل بگیر بدونِ دست
نگو از دستِ من برنمیاد

از تو بابایی نمونده 
حتی واسه بوسه رویِ صورتم جایی نمونده 
از تو آغوشی نمونده
گفتی گوشواره بهت میاد ولی گوشی نمونده 
از تو آغوشی نمونده ...

بدونِ آغوشم بابایِ منی 
بگو درِ گوشم بابایِ منی 

همش می‌گفتم که خوشبحالِ راهب 
اون شب و تا صبح شدی تو مالِ راهب 

هرچی که داشت آوُرد، سَرتو بُرد
سَرتو شُست با گریه با گلاب 
ولی یه چی یه کارُ کرد خراب
نمی‌دونست میری بزمِ شراب 

کاش هنوز گوشواره داشتم 
مثلِ راهب برا دیدنِ سرِ تو چاره داشتم 
هرچی داشتم و می‌دادم
شمر اگه طلا ببینه دیگه راه میاد با آدم 

تو کرب و بلا از همهمه ترسیده م بابا
موقع مرگ اصغر از حرمله ترسیده ام بابا  

بابا شنیدی امروز اگه دیر کردم 
عمه رو بُردن، من اون وسط گیر کردم

بابا چهل تا منزل اومدم 
خونه‌ی آخر آغوشِ توئه 
ولی سؤالِ واسه دخترِت
کجایِ این سر آغوشِ توئه؟!

واقعاً سَری نمونده 
وقتی سر اینجوریه این یعنی پیکری نمونده 
واقعاً تَنی نمونده 
یعنی از بابایِ من یه تیکه پیرهنی نمونده 
 لب و حنجری نمونده

اون رقیه پیر شد این یعنی دختری نمونده  
حرف بیشتری نمونده
از همون موقع که برنگشتی خواهری نمونده 

بیا تو آغوشم بابایِ منی 
بگو درِ گوشم بابایِ منی 
بدونِ آغوشم بابایِ منی 

*کجایِ دنیا بچه بابا رو بغل می‌گیره * 

 بیا تو آغوشم بابایِ منی 
بگو درِ گوشم بابایِ منی ... 

«یا أباعبدالله الحسین»

نظرات

در حال بارگذاری...