نمایش جزئیات

حلول ماه محرم ... روضه و توسل به باب الحوائج حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام اجرا شده شب اول محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ حسن شالبافان

حلول ماه محرم ... روضه و توسل به باب الحوائج حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام اجرا شده شب اول محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ حسن شالبافان

حلول ماه محرم حلول ماه حسین است
نگاه کن همه جا پرچمِ سیاهِ حسین است

به رخ بِکش همه جا با غرور ،حب وطن را
وطن همین وطنی که قرارگاهِ حسین است

علم کِشان حسین اید در این زمانه بنازید 
به رهبری که همه عمر در پناه حسین است
 
به شرق و غرب در آینده احتیاج نداریم
نیازِ کشورِ ایران فقط، نگاهِ حسین است
 
در این میانه که یک عده وارثانِ یزیدند
خوشا به حال زُهیری که در جناحِ حسین است 

فدائیان ولایت سزاست چشم بدوزند 
به نافع ابن هلالی که در سپاهِ حسین است

مُسجّل است جز او کشتی نجات ندانند 
مسلّم است فقط راه راست راه حسین است
 
*گناهکار ولیکن امیدوار رسیدم تازه از فردا غم‌های عالم رو دلمون جمع میشه چون
 صدای ناله ی مادرش تو عرش بلند میشه 
هنوز مادرش پیراهن حسین و به ساق عرش آویزان نکرده یه صدایی میزنه بُنیّ قَتلوکَ....اومدن دیدن آقاجانمون ولی نعمتمون حضرت رضا دارن سیاهی عزای حسین رو نصب می کنن.. مسلم هی دست رو دست میزد یه نگاه کرد گفت:
چرا داری گریه میکنی گفت:من نامه نوشتم بیا..هی می‌اومدن میگفتن: مسلم بهش بگو بیادا..درختامون میوه داده، جوی آبها روانه، شنیدیم خدا تازه یه پسر بهش داده،
شنیدیم یه شیر خواره داره بگو هوای کوفه خوبه گفت حسیـــــــن :*

 ترسم این نیست سفیرِ تو سرِ دار رود 
ترسم این است رقیه سر بازار رود 

کوهی از سنگ سر بام ببینی! چه کنم؟؟
دخترت را ملاء عام ببینی! چه کنم ؟؟

ترسم این است به دل کینه تلنبار کنن
خواهرت را دم بازار گرفتار کنند

راضیم از تنِ من جامه به غارت ببرن
راضیم دختر من را به اسارت ببرن

راضیم طعنه به عالم و آدم بزنن 
راضیم حرمله با تیر به چشمم بزند

در عوض مجلس اغیار نیاید زینب 
بین انظار به اجبار نیاید زینب 

حسین من خجالت زده ام بابت فردا 
جگرم سوخت ،جگر گوشهٔ زهرا ،ای داد
 
جگرم سوخت جگر گوشه ی زهرا برگرد 
بابت کشتن تو آمده فتوا برگرد 

*خیلی جناب مسلم ابن عقیل شخصیت والایی داره ،خیلی ابی عبدالله رو جناب  مسلم ابن عقیل حساب میکرد..وقتی ارباب ما تو گودال خورد زمین ،وقتی کار بالا گرفت یه نفر اومد رفت به عمر سعد گفت:
 چرا کار و تموم نمیکنی؟ میخواستن قائله زود جمع بشه برن سراغ جایزه و زندگی شون گفت: کسی جرات نمیکنه بره تو گودال گفت: یکی رو بفرست بره کار و تموم کنه گفت: اصلا معلوم نیس زنده باشه 
گفت :چکار کنیم؟گفت راه حلش دست منه،یه نفر که صدای رسا داره بیان خوب داره بگو بیاد،چکار داری !!؟ گفت: داد بزنه بگه حسین میخوان به خیمه هات حمله کنن نانجیب گفت: خودم این کار رو انجام میدم عمر سعد صدا زد: حالا به خیمه هاش حمله کنید. یه وقت دیدن یه تکونی خورد تکیه داد به نیزه یه نگاه دور و برش کرد. اولین کسی که صدا زد هی میگفت :
یا مسلم ابن عقیل پاشو میخوان دستهای زینب و ببندن. مسلم رو بردن داخل دارالاماره یه نگاه کرد. تو اون جمعی که دستگیرش کردن، هر چی نگاه کرد محرم تر و بهتر از عمر سعد پیدا نکرد.گفت: بیا جلو تو ما خاندان رو میشناسی میخوام بهت وصیت کنم سه تا وصیت کرد.اوج مصیبت حضرت زهرا میدونید کجا بود  اونجایی بود که مادر ما میخواست به اینها ثابت کنه من  دروغ نمیگم یه نگاه کرد به زهرا گفت :
شاهد داری یا نه؟هی دست بچه هاشو میگرفت می‌اومد در خونه ی مهاجر و انصار در میزد از امامش از علی ش دفاع کنه 
ای مادر مادر..لذا عاشورا تا گفت :من پسر فاطمه ام.. همه سنگش زدن یه سنگ به پیشانی مبارک ،پیراهن عربی رو بالا زد..
یه دختر سراغ دارم رفت تو گودال یه نگاه کرد دید عمه جانش دو زانو نشسته صدا زد عمتی، هذا نعشُ من؟یه نگاه بهش کرد بغلش کرد آروم تو گوشش گفت :عزیزم این بدن بابایِ من...* 

نظرات

در حال بارگذاری...