نمایش جزئیات

ماه اومده ... سینه زنی و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ حسن شالبافان

ماه اومده ... سینه زنی و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ حسن شالبافان

ماه اومده به دیدن ستاره
شد استجابت، آخه اون همه دعا

دختری که بهش میگفتن یتیمه
حالا دیگه داره بابا،حالا دیگه داره بابا

این بهترین دقایقه برای من 
مثل عروسک لالا کن رو پای من

نمیتونم شعر بخونم برات بابا 
در نمیاد صدای من ،در نمیاد صدای من 

 شب ،زجر شیّاد به جونِ من افتاد
اومد ساکتم کرد گلومو فشار داد

غضب بود تو چشماش تنم بود و پاهاش  
موهامو بابایی پیچید دور دستهاش

«بابایی بابایی .......»

بگو بازم گوشواره میخری برام بابا
خلخال دخترونه میبندی به پام

ولی خودم میدونم از بس کشیدن
 در نمیاد دیگه موهام

گوش کردم حرف عمه رو تو این سفر
 آروم بودم تا دیدمت توی تشت

همین که دیدم میزنه چوب رو لبت 
با گریه جیغ زدم پدر

دلم هی میکوبه بمیرم چه خونه
بمیرم رو لبهات چقدر خورده چوبه

نفسهام بریده شدم قد خمیده
سنان واسه خنده به من، زد کشیده

«بابایی.. بابایی.....»

بگو بازم گوشواره میخری برام
خلخال دخترونه میبندی به پام

ولی من میدونم از بس کشیدن
 در نمیاد دیگه  موهام

«بابایی بابایی........
بابایی بابایی.......»

نظرات

در حال بارگذاری...