نمایش جزئیات

حلول ماه محرم ... روضه و توسل ویژهٔ ورود خاندان آل الله به سرزمین کربلا اجرا شده شب دوم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمد رضا بذری

حلول ماه محرم ... روضه و توسل ویژهٔ ورود خاندان آل الله به سرزمین کربلا اجرا شده شب دوم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمد رضا بذری

حلولِ ماهِ محرم،حلولِ ماهِ حسین است 
نگاه کن همه جا پرچمِ سیاهِ حسین است 

به رخ‌ بکش همه جا با غرور، حبِّ وطن را 
وطن همین وطنی که قرارگاهِ حسین است 

عَلَم کِشان حسینی دراین زمانه، بنازید به رهبری که همه‌ عمر، در پناهِ حسین است 

به شرق وغرب در آینده ،احتیاج نداریم 
نیاز کشور ایران، فقط نگاهِ حسین است

دراین میانه که یک عده وارثانِ یزیدند
خوشا به حال زُهیری که در، جناحِ حسین است 

فداییان ولایت سزاست چشم بدوزند 
به نافع ابن هلالی که در، سپاهِ حسین است 
مَسَجَّل است جز او کشتی نجات نداریم 
مَسَلَّم است فقط راه ،راهِ حسین است
 
گناهکار بدی کرد، امیدوار رسیده است 
شبیه حرِّ پشیمان، که عذرخواهِ حسین است 

نداد تن به مَذِلَّت ،نداد دست به دشمن 
سرِ بریدهٔ شش ماهه اش، گواهِ حسین است
 
میان اینهمه روضه همیشه سخت ترینش
گریزِ روضهٔ سنگینِ قتلگاه حسین است
 
*تَنَفَّسَ السُّعَدَاءُ فَبَکَوْا الْبُکا شَدَیدٰا"همچین که رسیدکربلا یه آهی کشید ابی عبدالله 
بلند بلندگریه کرد.آقا! زن و بچه دارند می بینند چرا بلندبلند گریه میکنید؟ نه تنها خودش بلندبلند گریه کرد همه رو تو خیمه بزرگی جمع کردآقا یک ساعت همه رو نگاه کرد. اکبر رو نگاه میکرد گریه میکرد،قربون قد و بالات برم. بغل رباب علی اصغر رو می دید، بابا قربونت بره، قد و بالای رقیه اشو نگاه میکرداباعبدالله یه طرف تنها بقیه طرف دیگه زینب و نگاه میکرد،ام کلثوم وسکینه رو نه فقط نگاه کنه، نگاه میکرد و گریه میکرد اشک سرازیر بود بعد یه ساعت فقط یه جمله گفت :"اللهم انّا عترت نبیّک" خدایا ما خانواده پیغمبرتیم مارو آواره کردند.

امون از دلِ خون، دلِ خونِ زینب 
بمیرم نبینم پریشونِ زینب 

*کجا رو می بینه ؟که گریونِ زینب *

همه اش نگاش به حنجر و سرِ برادره
 روی لباش روضهٔ غریبِ مادره

تا پای زینب رسید به کربلا چنان ناله زد ازحال رفت باگریه گودال و نگاه میکنه و میگه:*

 الهی که تنش به زیر دست و پا نره
 الهی پایِ کسی به پیکرش نرسه 
خنجرِکهنهٔ شمر به حنجرش نرسه 

*امام صادق فرمود: امسالم کربلا میری ؟
گفت: آقا نمیتونم نواصم بشناسنم میگیرن منو می کشند.گفت: گریه میکنی ؟گفت: بله آقا گریه میکنم .انگار حضرت به گریه خالی راضی نبود.حضرت فرمود: بگو ببینم برای حسین ،جزع فزع داری یانه؟برا حسینِ ما بیقرار میشی یا نه ؟*

الهی که شاهی توغربت نیافته 
واسه جرعه آبی به منت نیافته 
کنارِ جوونش با صورت نیافته 

الهی که تو علقمه، قدش کمون نشه 
عقیق شم نصیبِ دستِ ساربون نشه 

الهی که سه ساله اشم تومجلسِ یزید شاهد ضربه های سختِ خیزرون نشه 

*زنی دست رو دیوارِ کعبه گذاشته بود آستین بالا رفت، آستین که بالا رفت  مردی بی حیایی کرد کنارِ بیتِ الهی دست روی دست این زن گذاشت دست بهم چسبید بخاطر این بی حیایی آبروی این زن و مرد رفت رسوا شدند. بزرگان مکه جمع شدند 
هرکی نظری داد یکی گفت :مقصر زن بود دست زن باید بریده بشه.یکی گفت:مقصر، مرد بود دست مرد باید بریده بشه.گفتند از اولادِ فاطمه زهرا کسی برا حج اومده یا نه؟
گفتند:حسین ابن علی اومده.رفتند محضرش آقا خودش رو رسوند. این مرد سرشو انداخت پایین ، داره خجالت میکشه
 آقا همون لحظه تحمل نداشت خجالتش و ببینه، دست به آسمون دراز کرد خدا به حرمتِ حسین، آبروی این زن و مرد داره میره به دعای ابی عبدالله دستها از هم جدا شد. این مردگفت: من جبران میکنم یا حسین. رفقا این مرد ساربانه،وقتی رسیدند کربلا آقا به همه ساربانها مضاعف بیشتر از اون چیزی که ازقبل صحبت کرده بودند و طی کرده بودند داد.اما  ساربان نگاش به دست آقا وانگشترِ آقا افتاد.بی حیا بمونه که حسین آبروت رو خرید. بمونه که حسین نذاشت دستت قطع بشه. این آقا، پسر اون آقاییست که تو رکوع، انگشتر به سائل داده.خوب میگفتی خودش انگشترشو می داد.گفت: نتونستم دل بکنم آرام آرام فاصله گرفتم هی برم نرم موندم یه گوشه توکربلا، شام غریبان شد.همه جا بهم ریخت گفتم؛ الان دیگه وقتشه رفت تو گودالِ قتلگاه انقدر دنبالِ بدنِ بی سرگشت 
یهو دست ابی عبدالله رو دید. انگشت ضربه بخوره متورم میشه،این بدنی که زیر سم اسبا رفته چیزی ازاین بدن نمونده اومد انگشترو درآره دید نمیشه.خنجر رو در اورد دونه دونه انگشتای آقارو... ای حسیــن*

نظرات

در حال بارگذاری...