نمایش جزئیات

ای امیر قبیله ی ... روضه و توسل به آقا صاحب الزمان روحی له اافدا اجرا شده شب چهارم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمد رضا بذری

ای امیر قبیله ی ... روضه و توسل به آقا صاحب الزمان روحی له اافدا اجرا شده شب چهارم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمد رضا بذری

"سلام علی المهدی وعلی آبائه"

ای امیرِ قبیلهٔ ایمان
ازهمان راه بی نشان برگرد

 به زمانِ ظهور محتاجیم
حضرت صاحب الزمان برگرد

آسمان تیره و زمین تاریک 
باغِ اسلام نور میخواهد

 برق شمشیرِ ذوالفقارِ علی 
از تو اذنِ ظهور میخواهد

درجهانی که دستِ استکبار
میکُشد بچه های کوچک را

مردم بیگناه می نوشند
 نیمه شب، زهرِمارِ موشک را

درجهانی که لشکرِ شیطان 
میکُشد دم به دم به نامردی
 
ای امیرِ قبیلهٔ ایمان
 چشمِ ما، سویِ توست، برگرد
 
یک تنه ایستاده ایم امروز
روبروی سپاهِ خونخواران 

غربت واستقامتِ ما را 
بنویسید ای قلم داران

بنویسید ای قلم داران
تا که حقانیت شود احراز 

بنویسید گوشهٔ تاریخ 
جنگ را ما، نکرده ایم آغاز 

ما شرف زاده های ایرانیم 
مثل اجدادمان ،جوانمردیم

هرچه بر ماهجوم آوردند 
ماهمیشه دفاع میکردیم

آی دنیا ببین که تا امروز 
دامن خویش را نیالودیم 

خاکِ ما را زدند وقتی که 
در خِلال مذاکره بودیم 

آی دنیا ببین که کذّابان
 ازهمین صِدق ما برآشفتند

باهمین کارشان مشخص شد 
که به دنیا دروغ می گفتند

اینکه گفتند؛ ماپی صلحیم
 خیرخواه  تمام  دنیاییم 

ای دنیا کنون تماشاکن
معنی خیرخواهی اش ماییم

پیر مابارها به ما فرمود:
کم نگیرید این مخاطره را 

چشمتان باز باشد ونخورید 
گول زیبایی مذاکره را

جنگجوهای بی خرد حالا
راه را برمذاکره بستند

ازهمان ابتدامشخص بود
سگ زرد وشغال هم دستند

ما که ازجنگ وخون نمی ترسیم
 کشورِ لاله هایِ خون رنگیم

به گواهِ روایتِ تاریخ
 اولین بار نیست می جنگیم

فکر کردن قدرت ایران
 به نطنز وبه فردو ،محدود است

که اگر این دونقطه رابزنند
صنعت هسته ایش نابود است 

صنعت هسته ای ماعشق است
مرکزش قلبهای مردم ماست 

مرکزِ اصلی غنی سازی
بارگاهِ امامِ هشتم ماست 

*پیکر اصحاب و شهدای کربلا رو امام حسین میاورد توخیمه سر این شهید رو میذاشت رو دست اون شهید، میگفت تو دنیا باهم بودند باهم جنگیدند*

صنعت هسته ای ماعشق است
مرکزش قلبهای مردم ماست 

مرک زاصلی غنی سازی 
بارگاهِ امام هشتم ماست
 
بگو مرگ براسراییل مرگ برامریکا
جنگ را مانکرده ایم آغاز 
آخرش را ولی ،تماشا کن 

آخرش حسرت و پشیمانی است
 بعدها مرد باش و اِفشا کن

ما علمدارِ جنگ باظلمیم
 نشود این مبارزه تعطیل

سرِ ما روی نیزه هم دارد
باز آهنگِ محو اسرائیل

*اباعبدالله فرمود: مثل من با مثل یزید بیعت نمیکنه یعنی نگاه وتفکر حسینی تا قیام و قیامت تغییر نمیکنه نگاه وتفکر یزید تا قیامت هست. اون روزم‌ علی اصغر رو زدند امروزهم شمرهای زمان ،طفل میزنند حرمله های زمان دارنداطفال رو شکار میکنند .

ماعلمدارِ جنگ‌ با ظلمیم

* ای خدالعنتتون کنه مردم رو دعوت میکنید برای یه وعده غذا میان وعده غذایی بگیرند نامردا اونا رو از دور باتیر میزنند یکی یکی دارند پرپر میکنند این چه مدل ظلمه؟
بخدا قسم ادم اینها رو میبینه : بابا بچه داره فرارمیکنه بچه اس اگه تو عاشورای زمان سیدالشهداء موندی باختی، عاشورا روزبه روز داره تکرار میشه اون عاشورا راه رو به من وتو نشون دادکه چگونه جانبِ حق رو بگیریم یه حق داریم و یه باطل ، وسط نداریم* 

ماعلمدارجنگ باظلمیم
 نشود این مبارزه تعطیل 

سرِما روی نیزه هم دارد 
باز آهنگِ محواسرائیل 

تن به ذلت نمی دهیم آری
 درس در مکتب وِلا خواندیم 

پای تابوت لاله های شهید
روضهٔ شاهِ کربلا خواندیم 

خدارحمت کنه سید حسن نصرالله چقدر جاش خالیه همه این عزیزان ما رو که پرپر کردند فتح بزرگ، قربانیِ بزرگ میخواد امسال سیدحسن ها حاج رمضان ها دادیم سردار سلامی هاسردار حاجی زاده ها حاج قاسم ها تو این مسیر دادیم مطمئن باشید پرپر شدن امثال باقری ها بزرگان، نویدِ نابودی اسرائیل رو میده  فکرنکنید ده دوازده روزجنگ شدوتمام تقاص خون اینهامونده

تن به ذلت نمی دهیم آری
 درس در مکتب ولا خواندیم 

پای تابوت لاله های شهید
 روضهٔ شاهِ کربلا خواندیم
 
 ما به مولای خیمه حساسیم
 روضه، مارا شهید پرور کرد 
دانش آموزهای عباسیم 
 
مادرانِ دلاوری داریم 
ترسشان از شهید دادن نیست 

خونِ عُلیا مخدّره زینب
 در رگِ مادرانِ ما جاریست 

پنج تن سوره شاکله، زینب
 عصمت الله کامله، زینب
 
غایت صبر و حوصله، زینب 
اسداللهِ قافله، زینب 

نطقِ طوفانی است این بانو
حیدرِ ثانی است این بانو

باخدا طی شده است اوقاتش 
جبرئیل  آمده ملاقاتش‌ 

کعبه رو کرده سمت میقاتش 
سجده کردیم بر مقاماتش
 
دانش آموزِ مکتبیم ،همه 
مامسلمانِ زینبیم ،همه 

چندوقت است چشمِ تر دارم 
از غمِ بی کسی خبر دارم 

هرچه باشد دوتا پسر دارم 
دوپسر نه... دوتا سپر دارم 

بی نقاب آمدند ماه شوند
تیرهای کمانِ شاه شوند

گفت: ای مهربان برادر من
 یادگارِ عزیزِ مادرِ من

تا ابد سایه تو بر سرِ من 
پیشمرگِ گلوت ،حنجرِمن

 این دوتا را قبول کن ازمن
 جانِ زهرا قبول کن ،ازمن

*در نقل داره؛ وقتی قاسم رفت، زینب کبری اومد موهای این دوتا آقازاده رو شونه کرد سُرمه به چشماشون زد لباس نو برتنشون کرد اینارو برد پیش داییشون حسین جان اینارو از من قبول کن فقط اینا رو داشتم تقدیم کنم  اول ابی عبدالله فرمود: شاید عبدالله همسرت راضی نباشه زینب جان.. صدا زد: این سفارشِ عبدالله ست روزِ غریبی حسین دوتاپسرام بیان یاریت کنند گرچه سن وسالی آنچنان ندارند 
اوجِ وفاداری زینب کبری رو ببینید نقل میگه:  وقتی دوتا آقازاده اومدند میدان
 ابن سعد اینارو شناخت صدا زد: عجب محبتی زینب به برادرش نشون داد دو تا پسراش، دو تا عزیز دلشو فرستاد اینا برن یاری حسینش کنند روز تنهایی برادر جنگ نمایانی کردند ،هر دو عزیز تیرخوردند و به شهادت رسیدند هر دو، اول محمدبعدعون تیرخوردند و به شهادت رسیدند.ابی عبدالله خودشو رسوند بالاسر آقازاده ،حالا میخواد این دوتا آقازاده رو برگردونه نقل مقتل اینه :همه زنها ازخیمه بیرون اومدند اما زینب نیومد، مادرای شهدایِ ما درس آموختهٔ این بانو هستن.نقل اینه گفت: میترسم کناربدن دوتا پسرم بی قراری کنم از اجر مادرشهید بودنم کم بشه، ازبس این راه روباور داشت زینب ، از بس  اعتقاد داشت به این مسیریه دلیل دیگه اشم این بود صدا زد: نمیخوام حسین خجالت بکشه
 این دوتا آقازاده رفتند شهید برگشتند*

 حسینِ من بعد اینها شروع جنجال است 
زینب آن لحظه سخت بی حال است
 
نوبت توست وقت گودال است 
من بمیرم تنت لگد مال است
 
بین دلهایِ سنگ کینه توست 
چکمه شمر روی سینه توست 

تاتو را تیغِ کُنْد راحت کرد
لشکری سمتِ خیمه، حرْکت کرد

خولیِ بددهن جسارت کرد 
هرچه را داشتیم غارت کرد

پای این روضه میزنم فریاد
 دَخَلَت زینبُ عَلَی الگودال
 
 من از بیگانگان هرگز ننالم 
که‌ هرچه کرد بامن، آشنا کرد 

بزرگ‌ کوفه بودم روزگاری 
اسیری با وقارِ ما چِها کرد

کنار نیزهٔ تو شمر آمد 
اراذل را میان ما ، رها کرد

مولا فرمود: روزگار علی رو آورد پایین پایین پایین تا جایی که اسم منو با اسم معاویه بردند علی جان، بامعاویه اسمتو بردندفرمودی: الدهر ذَلَنی

امّا ..
زینبت، قامت کمون نبود 
که یارش بایستد 
حقش نبود که شمر کنارش بایستد

کوفه و بغض حیدر و حسودیا
 شبیه مادرم، با این کبودیا

 یه راست بریم محله یهودیا
کبودیا ،حسودیا 

هرچی صدا زدم ،من یه زنم زدند
هم به تو سنگ زدن هم به منم زدن 
داداش، اسمتو بُردم و تو دهنم زدن

چِشِت روشن، کوفه وشامم بردند
چِشِت روشن تو ازدحام هم بردند

*با زبان حال صدا زد: حسین جان این بچه ها رو بذار برن اینا از خانواده های غیرتن اینا نوه های امیرالمؤمنینن ، اینا طاقت ندارن سیلی خوردن مادرشون رو  ببینند اینا دل ندارند دست بسته مادرشون رو ببینند بذار برن..داداش دیدی حسن زود پیرشد..آخه غمِ ناموس آدم و پیرمیکنه*

یا رب نصیب هیچ غریبی دگر نکن
داغی که گیسوان حسن را سفید کرد 

تورو خدا نزن نزن
 دلم رو از جا نَکن ،نزن
میریزه خون از دهن ،نزن

 براش بمیره حسن مث یه مرد ایستادم 
درسته بچه ام ولی حیدرزاده ام
 من پسرِ بزرگ خونواده ام

 راهو نبند برو کنار 
این کوچهٔ ماست
 دستت و پایین بیار

کوچهٔ تنگ و دلِ سنگ 
 مادر به چادر میزنه چنگ‌ 

جای هر پنج تن بلا دیدم 
من تو را روی نیزه ها دیدم 

بین جمعیتی که سنگ زدند 
چهرهٔ چند آشنا دیدم 

به غذا لب نمی زنم دیگر 
سرِ سفره ،سرِ تو را دیدم 

نظرات

در حال بارگذاری...