نمایش جزئیات

شأن نزول آیه قرآن ...روضه و توسل به حضرت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده شب پنجم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمد رضا بذری

شأن نزول آیه قرآن ...روضه و توسل به حضرت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده شب پنجم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمد رضا بذری

شان نزول آیه قرآن حسین جان 
روشن ترین تجلی قرآن حسین جان

شدمقتل تو قوت الاسلام درزمین
سرّخدا حقیقت پنهان حسین جان

روز الست با تو خدا را شناختیم 
محکمترین ادله وبرهان حسین جان 

قصد طواف روی تو دارند انبیا 
 ای صاحب شکوه فراوان حسین جان
 
از سفره ی کرامت تو رزق می خوریم 
روزی رسان عالم امکان حسین جان
 
جز حق مداری ازبشریت نخواستی
 ای حافظ شرافت انسان حسین جان 

مولای من معمار انقلاب بدهکارلطف توست 
ای مقتدای پیرجماران حسین جان

ما با دعای خیر تو نزدیک قله ایم 
چشم امید ملت ایران حسین جان

ای اسوه ی مقاومت و ایستادگی 
الگوی هر مجاهد لبنان حسین جان 

لبیک یا حسین شعار قیام ماست 
نامت همیشه منشأ طوفان حسین جان 

جان بر کفان به شوق لقای تو جان دهند
ذکر شریف جمع شهیدان حسین جان
 

مانندحاج اصغر زنجانیت همه سر میدهیم 
جان سنه قربان حسین جان


باز این چه شورش است که درخلق عالم است 
خلقیست در عزای تو حیران حسین جان 

بدخواه روضه خیر نبیند هر آنکه هست 
درهرلباس وکسوت وعنوان حسین جان 
 
صاحب عزاست فاطمه و روضه آمدیم 
بادعوت خصوصی ایشان حسین جان 

شکرخداکه دردهه آخرالزمان 
درخدمت تواییم کماکان حسین جان 

خیلیا از این کشتی پیاده شدند اگه دنیا و آخرتتو میخوای بمون توکشتی اباعبدالله 
"ان الحسین مصباح الهدی وسفیتة النجاة" 
کشتی نجات وسفینه نجاته* 

ما حاضریم گریه ی ما را درآوری 
ما را میان روضه بگریان حسین جان 
 
اصلا بنا نبود که عریان رهاشوی 
برروی ریگهای بیابان حسین جان

 بال من بازشده نوبت پرپرزدن است 
اسمان منتطر دیدن پرواز من است 

دشت را می نگرم پرشده از پرهایم 
عمه در خیمه بمان میروم و میایم 

گفت نکندقبل رسیدن اجلش سربرسد
نکنددیرشود کار به خنجر برسد 
نکند دیر شود کار به حنجر برسد 

وسط هلهله ها تاج سرم افتاده 
ته گودال عمو نه پدرم افتاده

گرگها درصدد غارت این بی کفنند
نیزه ها را وسط سینه ی او می شکنند

طاقت دید مرا تا حد امکان بردی 
بی وضو پنجه به گیسوی پریشان بردی
 
*خدارحمت کنه شهید سیدمجتبی علمدار رو میگفت برا دوستانتون از خدا شهادت بخواهید تو روضه اباعبدالله برا همدیگه شهادت بخواهیم آخرالزمانه جا نمونیم*

ته گودال پر از ناله ی زهرا شده بود
پای سرنیزه به پهلوی عمو واشده بود

تیغ هایی که چنین ازحسد وکینه پرید 
دست من را ببرید و سر او را نبرید

شب جمعه ها ابی عبدالله میرفت زیارت حسن امام حسن کریمِ یه قدم براش برداری امکان نداره جبران نکنه زیارت ابی عبدالله رو امام حسن بایدپس بده کجا پس داد...

*اون لحظه ای که ابی عبدالله به خون آغشته شد لحظه آخر امام حسن گریه میکرد ابی عبدالله هم گریه میکرد یه وقت صدازد امام حسن صدا زدحسین جان تو چرا گریه می کنی؟ تو دیگه گریه نکن" لایوم کیومک یااباعبدالله" برای ابی عبدالله امام حسن بی قراربود بچه های امام حسنم بی قرار بودند به امام حسن گفتند یه جوری به ابی عبدالله احترام می کنی انگارابی عبدالله از شما بزرگتره فرمود: من در هیبت برادرم هیبت امیرالمومنین رو می بینم. این هیبتو عبدالله هم داره می بینه هیبت ابی عبدالله نذاشت عبدالله بیاد سمت میدان. معلوم بود عبدالله خیلی بی تاب و بی قراره خیلی جزع فزع میکنه که ابی عبدالله بین این همه صدازد خواهراینو نگهدار،این دیگه نباید بره.اما من میخوام‌ اینجوری وارد روضه گودال بشم یه جوری آقا از اسب زمین افتاد. آقا با گونه ی راست محکم از اسب به زمین افتاد یه جوری آقا افتادکه همه ی وجود زینب لرزید دست عبدالله رو رها کرد. کار به جایی رسید ته گودال میومدن  تفریحی آقا رو می زدند. میومد جلو یه چیزی میزد و می رفت. بابا نامرد یکی اون وسط افتاده میومد دو‌ قدمی تیر می زد و می رفت .گاهی یکی میومد فحشی ناسزایی می دادومی رفت. دوید از بالا گودال ،از زبان عبدالله بگو...*

او می دویدومن می دویدم

 
*امام حسن نیست اماذخرالحسن هست ذخیره امام حسن هست..  باچکمه میومدن روسینه ی ابی عبدالله.. عبدالله پا برهنه اومد.سهل بن کعب شمشیرش رفت بالا عبدالله دستشو سپرکرد میخوای عموم روبکشی ؟شمشیر اومدخورد به بازو دیدند عبدالله صدا زد عمو خودم قربونت برم.. نوشتندگفت یااماه! مادرسیلی خورده روصدا زد. اینا ذخر الحسنن هم قاسم هم عبدالله یه روزی باباشون توکوچه نتونست کاری کنه اینا اومدن تلافی کنن. قد بابام نرسید من جبران میکنم اگه یه مادر تو کوچه با دخترش بره یا دختر می شینه جیغ میزنه اگه یه مرد جلو مادر و بگیره یا میاد ته کوچه داد میزنه یکی بیادکمک.. اما اگه مادربا پسرش بره پسر هر سن و سالی داشته باشه میاد سینه سپرمیکنه آقاحرف داری بامن بزن*

 ایستادم به نوک پنجه پا  اما حیف
 دستش از روی سرم رد شد بر مادرخورد 

 
بحرابن کعب خدالعنتش کنه لباس ابی عبدالله روهم همین غارت کردخیلی ملعونه 
وقتی دست قطع شد افتاد تو بغل ابی عبدالله ،ابی عبدالله به این بغل نیاز داشت لحظه آخر همه رفتند برادران، یاران، رفتند حبیب رفت مسلم رفت همیشه امام حسن تومشکلات برادر و بغل میکرد اون روزی که مادرو تو کوچه ها زدند کمک برادر بود، روزی که مادرجان داد امام حسن برادر رو آورد، اون شبی هم که مولا زهرا رو غسل داد همه این شبها برادربزرگه مراقب برادر کوچیکه بود ابی عبدالله تو گودال به این بغل نیاز داشت.عبدالله رو جای امام حسن بغل کرد با گریه صدا میزد ببین کارحسین به کجا رسید میگفت پسر برادرم صبرکن بابات اومده حمزه اومده جعفراومده .. اینجا دیدند حرمله تیر رو وارد کمان کرد اومد دو سه قدمی عبدالله این بچه رو بغل ابی عبدالله ذبح کرد. عبدالله شبیه ابی عبدالله است همچین که گفتند ده نفربه اسبا نعل تازه بزنن اومدند عبدالله بغل ابی عبدالله بودمن نمیدونم این بدنو از بغل ابی عبدالله جداکردند یا نه اسبا هم رو تن عبدالله هم رو تن ابی عبدالله ...

«هرجا نشستی صدابزن یاحسین»

نظرات

در حال بارگذاری...