نمایش جزئیات
وداع قاسم ابن الحسن... مقتل خوانی و توسل به حضرت قاسم علیه السلام اجرا شده شب ششم محرم۱۴۰۴به نفسِ حاج میثم مطیعی
* قاسم اومد مقابل عمو ایستاد.اومد بیرون و آماده شد بره میدون."و هو غلامٌ صغیر لم یبلُغِ الحُلُم "هنوز بالغ نشده بود...هنوز مکلف نشده بود..."نَظَرَ الحسين إليه قد بَرَز"وقتی یک نگاه به برادرزاده انداخت که آماده میدان شده"اِعتَنَقَه"قاسم رو در آغوش گرفت."وَ جَعَلا يبكيان حتى غُشي عليهما"اونقدر عمو و برادرزاده با هم گریه کردند،هر دو بی حال شدند.عمو بوی برادر رو استشمام می کنه.شاید قاسم هم هی صدا می زنه:بابا...بابا...خوب گریه ها رو کردن...گریه،گریه وداعه...گریه خداحافظی با همه گریه ها فرق داره... "ثم استأذن الحسين في المبارزة "دید الان وقتشه، اجازه خواست،عمو بذار منم برم میدان؛
"فأبى الحسين أن يأذن له "آقا اجازه بهش نداد...اهل حرف نبود...به جای اینکه شعار بده عمل کرد..." فلم يَزَلِ الغلام يُقبِّلُ يديه و رِجلَيه "شروع کرد دستای عمو رو بوسیدن...دید اجازه نمیده،یه وقت افتاد به پای عمو...شروع کرد کفشاش رو بوسیدن "حتى أذن له "بهش اجازه داد...قبلش با عمو گریه کرده بودند،بی حال شده بودند اما به تصریح مقتل و روایت،وقتی دستا و پاهای عمو رو می بوسید بازم داشت گریه می کرد.چرا من این حرفو میزنم؟راوی نوشته :"فخرج .."وقتی وارد میدان شد
"دموعُه تسيلُ على خدَّيه "اشکش روی گونه روان بود.وارد میدان شد...رجز خوند.
صدا زد به صدای حسن علی بن ابیطالب: "إن تنكروني فأنا ابن الحسن سبط النبي المصطفى و المؤتمن"رجز خوند.حماسه خوند.سریع روضه خون شد."هذا حسينٌ كالأسير المُرتهن اینجا قاسم صدا زد:هذا حسین...یکی دو ساعت نگذشت،عمه ش صدا زد:ای حسین..."هذا حسينٌ كالأسير المُرتهن"عموی من رو اسیر گیر آوردید."بينَ أناس لا سقوا صوبُ المُزَن"اینا رو حمیدبن مسلم راوی سپاه دشمن نوشته."و کانه کَفِلقَة القمر "صورتش مثل پاره ماه بود فقاتل قتالا شدیداعجب جنگ نمایانی کرد..."حتی قَتَل علی صغره خمسة و ثلاثین رجلا..."با همین سن کم سی و پنج نفر از دشمنان رو به هلاکت رسوند.راوی لشگر دشمن میگه:یه وقت حواسم به چیزی جلب شد.من در لشگر عمر سعد بودم"کنتُ فی عسکر عمر سعد فکنت اَنظُرُ الی هذالغلام.."یه وقت نگاه کردم دیدم: "علیه قمیصٌ و اِزار"دیدم لباس جنگی نپوشیده.یه پیراهنی پوشیده،این پیراهن در باد تکون می خوره.به جای شلوار جنگی یه شلوار ساده پوشیده.به جای کفش جنگی دیدم دوتا نعلین پاشه میگه: حتی دقت کردم،دیدم دیدم یه نعلینی پاشه،پای چپش بندای نعلینش رو نبسته.بندنعلینش پاره شده.نمیدونم...شاید اونقدر عجله داشته...عمو علی اکبر رفت،من جا می مونم.همیشه به این صحنه فکر میکنم.
شما هم بهش فکر کنید.وقتی قاسم داره می جنگه،داره شمشیر می چرخونه؛امام حسین که جای خود،عباس هی صدا میزنه:جانم حسن،جانم برادر...*
برچسب ها
- متن روضه
- روضه و توسل
- گریز روضه
- آمد آمد حجت داور
- زمینه بسیار زیبا_باب الحوائج حضرت امام موسی بن جعفر_کربلایی حنیف طاهری
- گریز مداحی
- شعر روضه
- Core.Menu.Add
- Core.Menu.GetHtmlMenu
- متن روضه قاسم بن الحسن
- روضه جانسوز
- متن شعر مداحی
- دانلود روضه
- روضه قاسم بن الحسن
- آموزش مداحی
- سیستم آموزش
- سرود_امام جواد علیه السلام و حضرت علی اصغر علیه السلام _ بنی فاطمه
- Core.Menu.GetAll
- دانلود مداحی
- حاج میثم مطیعی
- مطیعی
- دوباره ماه محرم دوباره ماه غم
- مداحی میثم مطیعی
- حاج میثم مطیعی
