نمایش جزئیات

روزگارم با رقیه ... سینه زنی و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج مهدی رسولی

روزگارم با رقیه ... سینه زنی و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج مهدی رسولی

روزگارم با رقیه سر آزار داره
دخترت امشب با تو وعده دیدار داره
هق هق صدامو میشنوی غم یار داره
روسریمو دوست دارم بوی علمدار داره

دستای بسته،مهم نیست
سرم شکسته،مهم نیست
سنگ بباره مهم نیست
لباس پاره مهم نیست
مهم تویی که عمامه سرت نیست
مهم تویی اومدی،پیکرت نیست

مهم تو بودی که سرت به هم خورد
مهم تو بودی که برات دلم ریخت

تو امامِ منی،من فدای تو بابا
سرِ بی بدنی‌، من فدای تو بابا

دستمو برداشتم از زخم لبت باز میشه
تو اگه لب تر کنی، موقع پرواز میشه
من بمونم برا عمه دردسرساز میشه
من فقط تو بغل تو خنده هام ناز میشه

چنددفه مُردم،مهم نیست
غذا نخوردم،مهم نیست
بال و پرم سوخت،مهم نیست
راستی سرم سوخت،مهم نیست

مهم تویی که موی سرت سوخت
کجا بودی رگای حنجرت سوخت
مهم تو بودی که برات بمیرم
گفته بودم سرت رو پس می گیرم

تو امامِ منی،من فدای تو بابا
سرِ بی بدنی‌...من فدای تو بابا

هرکسی رو نیزه ای دل گرفتار داره

*ببین قافله رو...رباب رو ببین...نجمه رو ببین...عمه رو ببین...*

هرکسی رو نیزه ای دل گرفتار داره
مثلا رقیه با سر عمو کار داره
ای عمو زجر به کشتن من اصرار داره
عمه جانمو بیین دست به دیوار داره

سیلی و آزار،مهم نیست
کوچه و بازار،مهم نیست
کنایه و نیش، مهم نیست
می ریختن آتیش،مهم نیست

مهم تویی که حرمتت شکسته
سرت تویِ دست یه عده مسته
مهم تو بودی که برام عذاب بود
دیدم سرت تو مجلس شراب بود

تو امامِ منی،من فدای تو بابا
سرِ بی بدنی‌...من فدای تو بابا

نظرات

در حال بارگذاری...