نمایش جزئیات

قصه کرب و بلا را دختری ... روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج‌میثم مطیعی

قصه کرب و بلا را دختری  ... روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج‌میثم مطیعی

انتقامش را گرفت اینگونه با اعجازِ آه
آهِ او شد خطبهٔ او روز دشمن شد سیاه

قصه کرب و بلا را دختری تغییر داد
کاخ‌ها ویرانه شد ویرانه‌اش شد بارگاه

«ای حسین ای حسین..»

چه ویرانه‌ای؟! زین العابدین فرمود: ما رو در خرابه‌ای جا دادن"لا یُکِنُّهُم مِن حَرٍّ و لا قَرٍّ" روزها خیلی داغ بود، شب‌ها خیلی سرد بود، این سرما و گرما یه اثری گذاشت روی صورت این دختر بچه‌ها، که زین العابدین فرمود :"حَتّیٰ تَقَشّرَت وُجُوهَهُنَّ" صورتهاشون پوست انداخت.*

چادرش دست نوازش بر صحرا کشید
سبز شد خار مغیلان و فدک شد هر گیاه

دختر این قوم تکلیف حجابش روشن است
چادر او تار و پودی دارد از خورشید و ماه

دختر انا فتحنا اشک می‌ریزد ولی
گریه‌های او ندارد رنگ زاری هیچگاه

بر سرش می‌ریخت خاک از بام‌ها می‌سوختند دختران زنده در گور عرب از این گناه

*نکنید با رقیه این کارو، ای کاش الان کنار حرمت بودیم، ای کاش الان شهر شام بودیم، یاد حاج قاسم می‌کردیم، یاد مدافع‌های حرم بودیم*

بین طوفان غنچه و گل سر در آغوش همند
او به زینب یا که زینب می‌برد بر او پناه

*عمه بیا با هم گریه کنیم*

عمه جانم،عمه جانم 
عمه جان قد کمانم
عمه جانم عمه جانم... 

*عمه بیا مهمون داریم، عمه بیا بابام باز سر اومده، عمه بیا ببین دیگه لبی براش نمونده، من از خودم حرف نزدم، مگه شما نشنیدید انقدر به دندون‌های اباعبدالله چوب خیزران زدند، مگه چوب بزنن اول به لب نمی‌خوره؟ لبی براش نمونده بیا ببین،
ای حسین..*عمه بیا ببین بیا رگای بریدشو ببین، عمه بیا عمه یه حرفی بزنم، شنیدم رفتی قتلگاه رگ‌های بریده بابای منو بوسیدی، ولی این رگا رو نبوسیدی، آخه وقتی سرشو جدا کردن یه وقت سرو بلند کرد گفت امیر بشارت باد، این رگا رو نبوسیدی..عمه بیا عمه بیا عمه بیا *

بین طوفان غنچه و گل سر در آغوش همند
او به زینب یا که زینب می‌برد بر او پناه

تا شود زهرا فقط یک کار باقی مانده داشت
شانه زد بر آن پریشانِ تنور و قتلگاه

وقتی سرو براش آوردن، یه نگاهی کرد صدا زد" هٰذا رأسُ مَن؟"این سر کیه؟"رأسُ ابیکِ الحسین"سر بابات حسینه.."فرَفعَتهُ مِنَ الطَّست،حاضِنَةً له"دستاش کوچیکه، آروم سرو بلند کرد، این «حاضِنَةً له»می‌دونی یعنی چی، مراقب بود، مراقب بود این سر از دستش نیفته،خبر دارم انقدر سرت از بالای نیزه‌ها رو زمین افتاده، نمی‌خوام این اتفاق دوباره خرابه شام تکرار بشه، سر رو بلند کرد به سینه چسبانید.بابا بابا من دیده بودم هر شهیدی که روی زمین می‌افتاد می‌رسیدی"فجَعَلَ یَمسَحُ تُراباً عَن وَجهِه،"
دست به سر و صورت شهدا می‌کشیدی، اما من ندیدم کسی بعد از شهادتت غیردخترت دست به سر و صورت خونیت بکشه، شروع کرد حرف زدن ولی کلمات نمیاد زبانش انگار بند اومده*
 
چون زبانش بند می‌آمد خجالت می‌کشید 

*من دختر شیرین زبانتم، اما انقدر منو ترسوندن، انقدر منو زدن، انقدر منو دووندن، همش زبونم بند میاد*

چون زبانش بند می‌آمد خجالت می‌کشید 

*بریده بریده یه حرفایی زد"یا أبَتاه مَن ذا الّذی خَضَّبَکَ بِدِمائکَ؟"بابا، کی محاسنت رو به خون حنجرت خضاب کرد "یا أبَتاه مَن ذا الّذی قَطَعَ وَرِیدَکَ؟"به من بگو کی رگای گردنتو برید؟ این جمله رو من و تو نمی‌فهمیم فقط دخترا می‌فهمن، دخترایی که بابا ندارند می‌فهمن"یا أبَتاه مَن للیَتیمةِ حَتّى تَکبُرَة،"دختر بچه‌ای که بابا نداره اگه بخواد بزرگ بشه چه کسی رو داره؟ "یا لیتنی یا لیتنی قبل هذا الیوم كنت عميا" بابا ای کاش کور شده بودم این روزو نمی‌دیدم، 

چون زبانش بند می‌آمد خجالت می‌کشید
با سر بابا سخن می‌گفت اما با نگاه 

یه وقتی دیدن دیگه حرف نمی‌زنه، زینب آمد بالای سرش ، بچه رو تکون داد،"فإذا بها قد فارقتِ الدُنيا"آه بابا..

پا به پایت سوختم خوردم زمین
رنگ گیسویم دلیل و زخم پهلویم گواه

*اما بهت بگم رقیه تو بابای عزیزشو سربلند کرد بابای خوبم..*

 ماند داغ نالهٔ من بر دل دشمن فقط 
خیزران وقتی که خوردی زیر لب می‌گفتم آه
 
*آه نزن، بابا ما همه ساکت بودیم کسی حرف نمی‌زد، ما همه زیر لب آه می‌کشیدیم، فقط عمه‌ام بلند شد گفت مهلاً یا یزید، دست نگهدار"مُنتَحِیاً علیٰ ثنایا ابی عبدالله، تَنکُتُها بمِخصَرَتِک،"انقدر به دندان برادرم نزن*

جنگ پایان یافت بعد از تو چهل منزل ولی
عمه می‌جنگید با دستان بسته بی‌سلاح

اربعین من نیستم از او سراغم را نگیر
این امانت‌دار را شرمنده‌تر از این مخواه

بعد از این هرجا که رفتی با تو می‌آیم پدر
پای من زخمیست اما روبه‌راهم رو به راه

*من فقط همیشه به یه حرف فکر می‌کنم میگم وقتی این دختر از دنیا رفت زینب با این بدن چه کرد‍؟ حالا نصف شب کیو پیدا کنم کی میاد کمکم یاد مادرش زهرا افتاد
حسین...*

نظرات

در حال بارگذاری...