نمایش جزئیات
نوید وصل پدر... روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها علیه السلام اجرا شده به نفسِ کربلایی علی کرمی
نوید وصل پدر را به کاروان میداد
به ماه ،ماه سر نیزه را نشان میداد
رقیه تولیتِ آستان رأس شریف
به ماه اذن زیارت در آسمان میداد
هزار حوریه از چادرش زمین میریخت
همین که چادر خود را کمی تکان میداد
پدر عقیق خودش را به ساربان بخشید
و او النگوی خود را به این و آن میداد
*اما گفت بابا...*
خودم به جای زدن گوشواره میدادم
چرا که راندن سائل برای ما ننگ است
*بابا یه شرمندگی پیش اومد*
نشد برای تو انگشتری دگر بخرم
ببخش ای پدرم دست دخترت تنگ است
غصه نخور ...
میفروشم گوشواره ام را اگر پیدا شود
جای اون انگشتر زیبا برایت میخرم
ای ....پدر
عقیق خودش را به ساربان بخشید
و او النگوی خود را به این و آن میداد
*روضه رو رسوند به اینجا ...*
توانِ پا شدنش را گرفت سیلیِ زجر
وگرنه پیش پدر ایستاده جان میداد
بابا بغل میگیره بچه ش رو
بغل نداره پیکرت
موهاتو شونه میزنم خالی
نباشه جای مادرت خالی
*یه چیزهایی شنیدم بابا...*
بی مادری کشیده ای, ای مهربان پدر
میخواستم جوان که شدم مادرت شوم
میخوام که قربونی واسه سر شَم
به من نیومده بزرگ تر شَم
بگو بهم میاد آخه که در به در شم
میبوسمش لبهای پارت رو
یادم نرفته اون شرارت رو
یزید لعنتی اون جسارت رو
شراب میخورد....
لبهاتو پاره پاره کرد
یکی ازش کنیز میخواست
نگم به کی اشاره کرد
تو بزم می...
غرور مهمونت شکست
یه جوری زد بابا دیدم
چطوری دندونت شکست
اونقدر بر روی لب و دندان تو کوبید
که چوب دستیش شده دندانه دندانه
من بنده ی آن مرثیه خوانم که همیشه
از لفظ می و لفظ خریدار گذر کرد
*سرو گرفت تو بغلش ...*
اومدی آروم جونم مگه نه
قرار پیشت بمونم مگه نه
من فقط،یکم زبونم میگیره
هنوزم شیرین زبونم مگه نه...
*دیگه چی دخترم...؟*
من فقط یکم موهام سوخته همین
یکمم کبود رنگم مگه نه
لباسام یه ذره نامرتبه
ولی من هنوز قشنگم مگه نه؟
بابایی چه نامرتب اومدی
مثل دخترتو غرق تب اومدی
تو که میدونی که خوب نمیبینم
آخرش گذاشتی و شب اومدی
بابا...
سخن سربسته میگویم دگر چشمم نمیبیند
تو که خوب میدونی که خوب نمیبینم
آخرم گذاشتی و شب اومدی
کمک از ذکر مقدس میگیرم
جونمو برات سرِ دست میگیرم.
آخرش آوردمت پیش خودم
دیدی گفتم سرتو پس میگیرم
بابا چشام یه خورده ترسیده...
نشون دادن منو به هر کسی...
محله ی خودمان بی تو من نمیرفتم
مرا نجات بده از محله گردانی
بدون تو همه جا را به زور چرخیدم
بابا چشام یه خورده ترسیده
نشون دادن منو به هرکسی...
تا قبل از اینکه زجر بیاد پیشم
شیرین زبون بودم یکم
با سیلی طی شده اسیری مم
نمونده دندونای شیری مم
میخوای بگم به تو دلیل پیریمم
به هر بهونه هرکی اومد زد
*آخه به چه بهونه ای ...؟؟*
به جرم اینکه ندارم پدر، زدن
به هر بهونه هر کی اومد زد
بابا نداشتنم به چشم اومد
نفسای منو برید لگد های بی حد
پاهای زجر توان برام نمیزاره
الهی قسمتت نشه خدایی خیلی درد داره
*بابا میخوای دردشو بگم؟*
خیال کن اون دستهای سنگین
اصلا به صورت دخترتم نخورده
یه لگدی خورده به پهلوهام که
اون لگد و مادرتم نخورده
برچسب ها
- عید عدالت
- روضه جانسوز
- آمد آمد حجت داور
- علی ولی الله
- دانلود روضه
- سرود زیبا _ویژۀ مَبعثِ محمدِ مُصطَفی صلوات الله علیه _ حاج محمد یزدخواستی
- گريز مداحي
- Core.Party.GetItem
- متن روضه براي حضرت رقيه
- متن روضه شب سوم محرم
- روضه و توسل
- مدح و توسل ویژۀ میلادِ حضرت علی اصغر سلام الله علیه-کربلایی نریمان پناهی
- غیر علی در دو جهان یار نداریم
- متن شعر مداحي حضرت رقيه
- متن روضه شهادت سه ساله اباعبدالله الحسين
- گريز روضه
- شعر روضه شهادت حضرت رقيه
- تنظیمات
- علی کرمی
- نخلای بین الحرمین
