نمایش جزئیات

گفتم به‌خود ... روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها علیه السلام اجرا شده به نفسِ سید محید بنی فاطمه

گفتم به‌خود ... روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها علیه السلام اجرا شده به نفسِ سید محید بنی فاطمه

گفتم به خود یا که خبر از من نداری
یا که خیال دیدن ما را نداری

حالا که با سر آمدی فهمیده ام که
هر شب تو میخواهی بیایی پا نداری

دور از من و عمه کجا رفته ای که 
یک جای سالم در سرت حتی نداری

با دختر تو دختران شام قهرن
با طعنه می گویند تو بابا نداری

*بابای قشنگم کی رگهات رو بریده؟کی موهای قشنگت رو پریشون کرده؟تا سر رو آوردن یه نگاه کرد گفت بابا عجب خواهری داری از کربلا تا شام هر کی اومد ما رو بزنه عمه خودشو سپر کرد.بابا منو با خودت ببر دیگه عمه راحت بشه.. حسین... دختر بچه رو نگاه کنی دستای کوچولویی داره استخوان بندی دختر بچه باریکه با پسر بچه فرق داره اگه بچه دستش بسته باشه با صورت بیفته چی میشه میگن نصف شب از ناقه افتاد گفت دستم ..بابا کجایی ببینی رقیه رو کشتن.. 
حسین
رقیه این صورت نازت رو روی این دیوار نگذار 

*خدا قسمت میدم به جان خانم رقیه سلام الله علیها حرارت محبت حسین رو تو دل خودمون رفیقامون نسلمون زن و بچمون روز به روز بیشتر بفرما*

نظرات

در حال بارگذاری...