نمایش جزئیات

از چادر خاکی مادر... روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمود کریمی

از چادر خاکی مادر... روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۴به نفسِ حاج‌ محمود کریمی

هر چه که از الله اکبر می‌شود فهمید
آن قدر هم، از قدر کوثر می‌شود فهمید

راز مقرب بودنش را بارهای بار
از دست‌بوسی پیامبر می‌شود فهمید

*رسول خدا (ص) جلو دو نفر خم شده یکی در مقابل خدای متعال سر نماز و یکی هم خم میشد دست فاطمه اش (س) را می‌بوسید.*

پس بیشتر باید توسل کرد این شب‌ها
به لیله القدری که کمتر می‌شود فهمید

این که چرا قلب علی و بچه‌هایش سوخت
با یک نگاه ساده بر در می‌شود فهمید

ای روزگار، باید کمی آتش گرفت و سوخت در آتش 
این داغ را این‌گونه بهتر می‌شود فهمید

اینکه غلاف و تیغ با دستش چه هاکه کرده
از حال و روز موی دختر می‌شود فهمید

«از درد شانه‌،شانه نشد موی زینبم»

سنگینی دستی که سیلی زد به رویش
از دستمال بسته بر سر میشود فهمید

ای مادر، مادر، مادر... ای مادر، مادر...

از دستمال بسته بر سر می‌شود فهمید.

کدام دستمال؟ دستمال زرد امیرالمؤمنین  که به پیشانی می‌بست. هر موقع خانم سردردی، طبیعی حال ناخوشی داشتند، دستمال رو از مولا می‌گرفتند، به سر می‌بستند، به موضع درد می‌بستند، خانم حالش خوب می‌شد. این چند روزه دستمال به سر بسته بود. بعضی‌ها می‌گویند شاید ضربه به سر خورده، آن‌هایی که ذوقشان شاعرانه بود گفتند دستمال‌های یه نحوی مادر بسته بود، گره‌ها و ریشه دستمال صورت را بپوشونه، علی جای سیلی را نبینه*

از کوچه که چیزی نمی‌گوید حسن، اما
از چادر خاکی مادر می‌شود فهمید

یک دندگی زخمات، درد دنده‌هایش را
از لاله‌های روی بستر می‌شود فهمید

«آه مادر، مادر، مادر... »

این روزها بیرون خانه گریه کردن را
از چشم‌های سرخ حیدر می‌شود فهمید

با این سوال از خود، شبم را صبح می‌کردم
جای مزارش را در آخر می‌شود فهمید؟

وضعی که محسن داشت را در آخرین لحظه
از آخرین اوصاف اصغر می‌شود فهمید

نظرات

در حال بارگذاری...