نمایش جزئیات
خون دل
به خـــــــــاک تیرۀ زندان نهادم تا سر خود را
ز چـــــشمم ریختم خون دل غم پرور خود را
اجـــــــــل بالای سر من در پی دیدار فرزندم
گهی بگـــشوده ام گه بسته ام چشم تر خود را
قــــــــــفس را وا کنید و صید را آزاد بگذارید
که این بی بال و پر، زد ناله های آخر خود را
برچسب ها
نظرات
در حال بارگذاری...
